تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 642

مساهمون:

ص٦٤٢
مىكرده است . آنگاه حسن با اهل بيت خود و اطرافيان خود ، به مدينه روان شد . مردم كوفه براى وداع با او بيرون آمدند . همه مىگريستند . او در مدينه ماند تا در سال چهل و نه وفات كرد . ابو الفرج اصفهانى ، سن او را پنجاه و يك نوشته است . نيز نقل كرده‌اند كه معاويه او را به دست زنش جعده دختر اشعث ، زهر خورانيد . اين سخن از شيعه است و نپندارم كه از معاويه چنين اعمالى سر زده باشد . قيس بن سعد ، همچنان از بيعت با معاويه امتناع مىكرد معاويه ، عبد اللّه بن عامر را با سپاهى بر سر عبيد اللّه بن عباس فرستاده بود . عبيد اللّه بن عباس چون امان نامه دريافت داشت ، شبى سپاه خود را رها كرد و نزد معاويه رفت . پس از او قيس بن سعد فرماندهى سپاه را به عهده گرفت و با افراد خود عهد بست كه با معاويه بجنگد تا او شرط كند كه جان و مال شيعيان على در امان است و هر چه در اين فتنه به دست آورده‌اند ، از آن آنان باشد . چون اين خبر به معاويه رسيد ، عمرو بن العاص گفت : بر سر او لشكر بكشيم و با او نبرد كنيم . معاويه گفت : همان اندازه نيز از مردم شام كشته مىشوند و فايدتى در آن نيست . سپس صفحه‌اى نانوشته كه بر ذيل آن مهر نهاده بود برايش بفرستاد و گفت : هر چه مىخواهى در آن بنويس . قيس نوشت كه او و يارانش در امان هستند و هر چه داشته‌اند و به دست آورده‌اند از آن آنان باشد و اگر كسى به دست آنان كشته شده ، بازخواستى نباشد . معاويه قبول كرد و قيس و شيعيانى كه با او بودند با معاويه بيعت كردند . آنگاه سعد بن ابى وقاص آمد و بيعت كرد و بدين طريق كار بر معاويه قرار گرفت . و همه به بيعت او گردن نهادند . اين واقعه در نيمهء سال چهل و يك بود . بدين سبب آن سال را سال « جماعت » مىنامند . آنگاه خوارج كه از بقاياى نهروانيان و جز آنان بودند از هر سو سر برداشتند . معاويه با آنان قتال كرد و كشتار بسيار نمود . و ما اخبار آنان را در تأليفمان آنگاه كه از يك يك دولت‌ها و نحله‌ها و طايفه‌ها سخن مىگوييم ، خواهيم آورد . سخن ما در خلافت اسلامى و حوادثى كه در آن اتفاق افتاده بود چون رده و فتوحات و جنگ‌ها ، تا به اتفاق و اتحاد انجاميد ، به پايان آمد . و ما آن را از كتاب محمد بن جرير الطبرى خلاصه كرده‌ايم . تاريخ طبرى ، تاريخى بزرگ است و از ديگر كتاب‌ها موثق‌تر . و از مطاعن و القاء شبهه در حق بزرگان امت و نيكان و عدول آنان از صحابه رضى اللّه عنهم و تابعين بر كنار است . بسيار اتفاق مىافتد كه در سخن مورخان اخبارى باشد آميخته به مطاعن و شبهه در حق آنان ، كه بيشترشان سخن اهل اهواء است و شايسته نيست كه ديدگان خوانندگان را با خواندن آن مطالب آزرده سازم اگر از كتب ديگر جز تاريخ طبرى چيزهايى آورده‌ام كوشيده‌ام تا آنجا كه ممكن است درست باشد و اغلب منقولات را به گوينده‌اش نسبت كرده‌ام . و شايسته بود كه دولت معاويه و اخبار او به دولت خلفا و اخبار ايشان پيوند يابد ،
تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 642 | ابن خلدون / عبد المحمد آيتى