تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 628

مساهمون:

ص٦٢٨
ابو موسى به مكه رفت و عمرو بن العاص روانهء شام شد و به خلافت بر معاويه سلام كرد . ابن عباس و شريح نزد على آمدند و به او خبر دادند . على هر گاه در نماز قنوت مىگرفت مىگفت : اللهم العن معاوية و عمروا و حبيبا و عبد الرحمان بن خالد [ 1 ] و الضحاك بن قيس و الوليد و ابا الاعور . چون اين خبر به معاويه رسيد ، او نيز در قنوت على و ابن عباس و حسن و حسين و اشتر را لعنت مىكرد .

امر خوارج و قتال با آنان

چون على قصد آن كرد كه ابو موسى را به حكميت فرستد ، زرعة بن البرج [ 2 ] الطائى و حرقوص بن زهير السعدى ، از خوارج ، نزد او آمدند و گفتند : از خطاى خود توبه كن و كار نبرد را از سر گير و ما را ببر تا با دشمنانمان بجنگيم . على گفت : ما در ميان خود نامه‌اى نوشته‌ايم و با آنان معاهده بسته‌ايم . حرقوص گفت : اين خود گناهى است و شايستهء توبه از آن . على گفت : اين گناه نيست ، اين عجز در رأى است و من شما را از آن نهى كرده بودم . زرعه گفت : اگر حكميت را موقوف نسازى ، با تو مىجنگيم و راه خدا را برمىگزينيم . على گفت : بدبختى نصيب تو باد ، گويى مىبينمت كه كشته شده‌اى و باد بر پيكرت مىوزد . زرعه گفت : خود نيز چنين دوست دارم و هر دو از نزد او بيرون آمدند و فرياد مىزدند : لا حكم الا للّه . روزى على در مسجد سخن مىگفت ، بناگاه از تمام اطراف مسجد اين صدا بلند شد كه لا حكم الّا للّه . على گفت : اللّه اكبر كلمهء حقى است كه به قصد باطل ادا مىشود . و بار ديگر سخن آغاز كرد . آنان بار ديگر سخن خود تكرار كردند . على گفت : تا هنگامى كه در ميان ما هستيد با شما سه گونه رابطه خواهيم داشت : شما را از ورود در مساجد خدا كه ذكر خدا در آنها گفته مىشود ، منع نمىكنيم و تا زمانى كه با ما هستيد از غنايم جنگى شما را محروم نخواهيم داشت و با شما نمىجنگيم تا شما جنگ را آغاز كنيد . خوارج در خانهء عبد اللّه بن وهب الراسبى اجتماع كردند . او آنان را موعظه نمود و به خروج در بعضى از نواحى تحريض كرد تا اين خروج‌ها دليل مخالفتشان با بدعت‌ها باشد . حرقوص بن زهير نيز سخن او را تأييد كرد و سخنانى گفت . حمزة بن سنان الازدى گفت : درست مىگوييد ولى به امير و پرچمى نياز داريد . چند تن ، از جمله زيد بن حصين الطائي و حرقوص بن زهير و حمزة بن سنان و شريح بن ابى اوفى العبسى [ 3 ] بدين مقام نامزد شدند و نپذيرفتند . پس به عبد اللّه بن وهب الراسبى پيشنهاد كردند ، او اجابت كرد و در دهم شوال همه با او بيعت كردند . اين عبد اللّه بن ذو الثفنات ( پينه‌دار ) معروف بود . سپس در منزل شريح بن ابى اوفى العبسى گرد آمدند و با يك ديگر به مشاوره نشستند .
هامش
[ ( 1 ) ] مخلد . [ ( 2 ) ] آلبرح . [ ( 3 ) ] العنسى .