مردم از صفين بازگشتند ، على نيز بازگشت .
فرقه حروريه با اين حكميت مخالفت ورزيدند . سپاه على از راهى جز آن راه كه به صفين آمده بودند ، بازگشتند ، تا بر نخيله گذشتند و خانههاى كوفه را ديدند . على بر قبر خباب بن الارت گذشت . او بعد از بيرون آمدن على از كوفه ، از دنيا رفته بود ، ايستاد و براى او آمرزش خواست . سپس به كوفه داخل شد ، از خانهها صداى گريه شنيد . گفتند : زنان براى كشتگانشان مىگريند . على براى كشتگان رحمت و آمرزش خواست . و همواره ذكر خدا مىكرد تا به قصر داخل شد . خوارج با او به كوفه درنيامدند . اينان دوازده هزار تن بودند كه به حروراء آمدند و در آنجا نزول كردند و شبث بن ربعى التميمى را فرمانده جنگ و عبد اللّه [ 1 ] بن الكواء اليشكرى را امير نماز كردند ، و گفتند : بيعت براى خداى عز و جل و امر به معروف و نهى از منكر و پس از فتح كارها با شورا . و به مردم گفتند : شما مىگوييد با على بيعت كردهايم و با كسى كه او دوست باشد ، دوست هستيم و با كسى كه او دشمن باشد ، دشمن . مردم شام هم با معاويه چنين بيعت كردهاند كه چنان كنند كه او دوست دارد و از هر چه او ناخوش دارد ، اعراض ورزند ، پس هيچ يك از شما بر حق نيستيد . زياد بن النضر به آنان گفت : به خدا سوگند كه ما با على بر كتاب خدا و سنت پيامبرش ، بيعت كردهايم ولى چون شما با او راه خلاف پيش گرفتيد ، شما در زمره اهل ضلالت جاى گرفتيد و ما در شمار اهل حق .
آنگاه على ، ابن عباس را نزد آنان فرستاد و گفت : با آنان محاوره مكن تا من بيايم . ولى ابن عباس ، در محاورهء با آنان صبر نتوانست و گفت : چرا با مسئلهء حكمين مخالفت مىورزيد و حال آنكه خداوند در باب اختلاف زن و شوهر به حكميت فرمان داده . در مورد اختلاف يك امت چگونه جايز نباشد ؟ گفتند : اينجا جاى رأى و قياس نيست . بلكه اين چيزى است كه خداوند حكم آن را براى مردم تعيين كرده و بايد آن را اجرا نمود ، چون حكم درباره زناكار يا دزد . ابن عباس گفت : خداى تعالى مىگويد : « دو عادل از شما در باب آن حكم مىكند » گفتند : كار صيد و زناشويى با امرى كه ريختن خون مسلمانان را در بردارد ، فرق دارد . سپس گفتند : ما ديروز با عمرو بن العاص مىجنگيديم ، اگر او عادل بود ، به چه جهت با او مىجنگيديم ؟
و اگر عادل نبود ، به چه جهت او در حكميت تعيين شده است ؟ شما در امر معاويه و ياران او ، دو مرد را حكم قرار دادهايد و حال آنكه خداوند تعالى چنين قرار داده كه بايد با آنان نبرد كرد تا به راه راست باز گردند . و شما ميان خود صلحنامه نوشتيد ، و حال آنكه خداوند از آن وقت كه سورهء برائت نازل شده نوشتن صلحنامه را ميان مسلمانان و كافران ممنوع داشته است . پس على به خيمهء يزيد بن قيس آمد مىدانست كه خوارج از او نظر خواهند خواست .
در آنجا دو ركعت نماز به جاى آورد و او را به حكومت اصفهان و رى فرستاد و خود نزد
هامش
[ ( 1 ) ] عبيد اللّه .