تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 627

مساهمون:

ص٦٢٧
و اكنون هم به طلب خون عثمان برخاسته است . و عثمان نيز به كنايه ، او را به جانشينى برگزيده . ابو موسى گفت : اى عمرو از خدا بترس ، تو خود مىدانى كه اين كار به شرف و حسب راست نيايد بلكه از لوازم آن ، دين و فضيلت است . اگر به شرف و حسب بود ، خاندان ابرهة بن الصباح اولى بودند . هر چند اگر بنا بر آن باشد كه خلافت را به برترين فرد قريش داد ، من على بن ابى طالب را برمىگزيدم . اما اين كه گفتى كه معاويه ولى خون عثمان است ، نپندارم تا مهاجرين اولين هستند ، اين كار حق معاويه باشد . اما در باب سخن كنايه آميز عثمان در خلافت او ، پس اگر عثمان خود از حكومت بيرون رفته بود ، من او را به حكومت اختيار نمىكردم . من در حكم خدا رشوه نمىدهم . آنگاه او را به خلافت عبد اللّه بن عمر دعوت كرد . عمرو گفت : چرا فرزند مرا نمىگويى با آنكه او را نيك مىشناسى . ابو موسى گفت : او مرد صادقى است ولى تو او را در فتنه غرقه ساخته‌اى . عمرو بن العاص گفت : اين خلافت كار كسى است كه از برندگى و دانايى بهره‌مند باشد و در پسر عمر ، چيزى از غفلت هست . و عبد اللّه بن الزبير كه در آن مجلس بود ، او را متوجه سخن خود كرد ، عمرو گفت : من در اين باب به كسى رشوت نخواهم داد . ابو موسى گفت : عرب پس از اين همه زد و خورد كارش را به دست تو سپرده است ، بار ديگر آنان را به فتنه ميفكن . عمرو گفت : بگو چه بايد كرد ؟ و ابو موسى گفت : من معتقدم آن دو مرد را خلع كنيم و كار را به شورا واگذاريم . تا مسلمانان خود ، هر كه را كه خواهند به خلافت بردارند . عمرو گفت : من نيز اين رأى را مىپسندم . سپس روى به مردم كردند - و آنان همچنان منتظر رأى بودند و رسم عمرو چنان بود كه تقدم در سخن را به ابو موسى مىداد به خاطر سن او كه بيشتر بود و نيز به سبب مصاحبت او با رسول خدا ( ص ) . پس گفت : اى ابو موسى : بگوى ما در رأى اتفاق كرده‌ايم . ابو موسى گفت : ما راهى يافته‌ايم كه اميد است امور امت با آن به صلاح آيد . ابن عباس گفت : واى بر تو ، پندارم كه تو را فريب داده است . بگذار تا او پيش از تو براى ما سخن گويد : ابو موسى ابا كرد . و گفت : اى مردم ما در كار اين امت نگريستيم و از آنچه بر آن اتفاق كرده‌ايم ، هيچ راهى بهتر نيافتيم و آن اين است كه على و معاويه را هر دو خلع كنيم و مردم هر كه را خواستند ، به خلافت برگزينند . من هر دو را خلع كردم . اكنون هر كه را كه مىدانيد شايستهء اين مقام است ، اختيار كنيد . عمرو گفت : اين مرد يار خود را خلع كرد من نيز او را خلع كردم چنان كه او خلع كرده است و معاويه را اثبات مىكنم او ولى خون عثمان است و از هر كس به مقام او سزاوارتر . پس عبد اللّه بن عباس و سعد بن ابى وقاص زبان به ملامت ابو موسى گشودند . ابو موسى گفت : من چه كنم ، فريبم داد و ملامتگران را به عمرو حوالت كرد . و گفت : اى عمرو ، خداوند در هيچ كارى تو را موفق نگرداند مرا فريب دادى و مرتكب فجور گشتى . شريح به عمرو حمله كرد و تازيانه‌اى چند بر او نواخت . عبد اللّه بن عمر نيز او را بزد . مردم ميانشان حايل شدند .