تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 41

مساهمون:

ص٤١
افرايم [ 1 ] و منسى [ 2 ] و اين دو در شمار اسباطند ، زيرا يعقوب ( ع ) آنها را ديده بود و بركت داده بود و در شمار فرزندان خود آورده بود . بعضى كه اهل تحقيق هم نيستند پنداشته‌اند كه يوسف بعدها به پادشاهى مصر رسيد و نظر خود را به بعضى از ضعفاى مفسرين نسبت مىدهند و دليلشان اين است كه يوسف ( ع ) در دعاى خود گفته است : « رب قد آتيتنى من الملك » اى پروردگار من مرا ملك ارزانى داشتى . ولى اين عبارت نمىتواند دليل واقع شود زيرا هر كس چيزى را مالك شود هر چند آن چيز از چيزهاى خاص خود او باشد ، استيلاء او را بر آن چيز « ملك » خوانند حتى خانه و اسب و خادم . پس چگونه كسى كه زمام حل و عقد مردمى را در دست داشته و لو يك گروه از مردم او را ملك نتوان گفت . اعراب فرمانروايان ديه‌ها و شهرهايى چون هجر و معان و دومة الجندل را ملوك مىگويند پس چسان وزير كشور مصر را در آن عهد و در آن دولت ملك خطاب نكنند . در خلافت عباسى حكام اطراف و عمال آن را ملك مىخواندند . پس در اين باب استدلالى نمىتوانند كرد . و بعضى به اين آيه از قرآن استناد مىكنند كه مىگويد : « كذلك مكنا ليوسف فى الارض » بدين گونه يوسف را در زمين مكانت داديم ، بدين نيز استدلال نتوان كرد زيرا مكانت جز به پادشاهى هم ميسر است . و نص قرآن حكايت از ولايت اوست بر امور زرع و جمع آورى و تقسيم آن . همچنانكه در اين آيه آمده است : « اجعلنى على خزائن الارض انى حفيظ عليم » مرا بر خزائن زمين بگمار كه من نگهدارنده و دانايم . و سير داستان هم دال بر اين است كه يوسف در دولت فرعون مرئوس بوده است نه آنچه از كلمه‌اى كه در دعاى او واقع شده توهم مىگردد . و ما نصى را كه با قرائن فراوان همراه است ، با اين توهم ضعيف همسنگ نمىشماريم . گذشته از اينها قصه در تورات چنان آورده شده كه بر اين صراحت دارد كه يوسف نه پادشاه بوده و نه پادشاهى به او رسيده است . عيصو پسر اسحاق در كوههاى سعير [ 3 ] كه از آن بنى حوى بود سكونت داشت . اينان از تيره‌هاى كنعانى بودند . كوههاى سعير همان كوههاى شراة است ، ميان تبوك و فلسطين كه امروز به بلاد كرك و شوبك معروف است . از ديگر تيره‌هايى كه در اين سرزمين سكونت داشتند - چنان كه در تورات آمده است - هفت تيره بودند : بنى لوطان ، بنى شوبال ، بنى صبعون [ 4 ] ، بنى عنا و بنى ديشون [ 5 ] و بنى ايصر [ 6 ] و بنى ديشان [ 7 ] . عيصو در ميان اينان در اين بلاد زندگى مىكرد و يكى از دختران عنا پسر صبعون [ 8 ] از بنى حوى را كه اهوليبامه [ 9 ] نام داشت به زنى
هامش
[ ( 1 ) ] افرائيم . [ ( 2 ) ] منشا . [ ( 3 ) ] يسعين . [ ( 4 ) ] صمعون . [ ( 5 ) ] ويشوق . [ ( 6 ) ] يصد . [ ( 7 ) ] ديسان . [ ( 8 ) ] بسعين . [ ( 9 ) ] اهليقاما
تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 41 | ابن خلدون / عبد المحمد آيتى