اينك آب را به روى مردم بستهايد ، نزد ياران خود كس بفرست تا به كنارى روند تا ما نيز آب برداريم . پس از آن بنشينيم و در كارها بنگريم . اگر تو را سر آن است كه بر سر آب بجنگيم تا هر كه پيروز شد آب را در اختيار خود بگيرد ، چنين مىكنيم . عمرو بن العاص گفت :
بايد از سر آب كنارى گيريم . عبد اللّه بن سعد ابن ابى سرح و وليد بن عقبه ، گفتند : بايد آب را از آنان باز داريم و زبان به دشنام گشودند . صعصعه نيز آنان را دشنام داد و بازگشت و معاويه ، ابو الاعور را به بستن آب بر روى لشكر على تأكيد كرد و اشعث بن قيس ، به فرمان على براى تصرف فرات پيش تاخت و با اصحاب معاويه نبرد كرد . معاويه ، يزيد بن اسد البجلى القسرى جد خالد بن عبد اللّه و پس از او عمرو بن العاص را بفرستاد تا ابو الاعور را يارى رسانند ، على نيز شبث بن ربعى و مالك اشتر را به يارى اشعث بن قيس فرستاد . اينان آب را در تصرف آوردند و خواستند سپاه معاويه را از آب منع كنند . على آنان را از اين كار بازداشت . و دو روز درنگ كرد .
على آنگاه ابو عمرو بشير بن عمرو بن محصن الانصارى و سعيد بن قيس الهمدانى و شبث بن ربعى التميمى را نزد معاويه فرستاد تا او را به فرمانبردارى فرا خوانند . و اين امر در اول ذو الحجه سال سى و شش بود . اينان بر معاويه داخل شدند . بشير بن عمرو آغاز سخن كرد و بعد از حمد و ستايش پروردگار ، زبان به موعظههاى نيكو گشود و او را سوگند داد كه جمع مسلمانان را پراكنده نسازد و خونى بر زمين نريزد . معاويه گفت : چرا اين اندرزها را به دوست خود نمىدهى ؟ بشير گفت : او همانند تو نيست . او به سبب قرابت با رسول خدا و سابقهء در اسلام ، خلافت را از تو شايستهتر است . معاويه پرسيد ؟ اكنون چه بايد كرد ؟ بشير گفت :
بدانچه تو را مىخواند ، پاسخ گوى كه دعوت او ، دعوت به حق است . معاويه گفت : و از خون عثمان درگذريم ؟ نه به خدا سوگند هرگز چنين نخواهم كرد ، آنگاه شبث بن ربعى گفت : اى معاويه ، تو طلب خون عثمان را پيش كشيدهاى تا اين جماعت سفيهان را به اطاعت خود فراخوانى . ما مىدانيم كه تو خود در يارى عثمان درنگ كردى تا امروز بتوانى چنين بهانهاى داشته باشى . از خدا بترس و از اين كار بازايست و در تصاحب حق صاحبان حق پاى ميفشر . معاويه او را دشنام داد و گفت : باز گرديد كه ميان ما و شما جز شمشير هيچ نخواهد بود . شبث گفت : به خدا سوگند آن را بر تو فرود خواهيم آورد .
اين گروه نزد على بازگشتند و هر چه رفته بود ، بگفتند . جنگ در تمام ماه ذو الحجه ادامه داشت بدين طريق كه همواره گروهى از اينان با گروهى از آنان در نبرد بودند و از بيم هلاك و كشتار بسيار از به هم خوردن دو سپاه عراق و شام كراهت مىداشتند . چون محرم فراز آمد گفتگوهاى صلح در پيوست تا اميد به صلح ناچيز گشت . على ، عدى بن حاتم و يزيد بن قيس الارحبى و شبث بن ربعى و زياد بن حصفه را نزد معاويه فرستاد . عدى بعد از حمد و ستايش پروردگار سخن آغاز كرد و معاويه را به دخول در طاعت على فرا خواند تا ميان دو
تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 617
مساهمون: ابن خلدون
ص٦١٧