تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 616

مساهمون:

ص٦١٦
از زمان عمر بن الخطاب ميان آن دو اختلافى پديد آمده بود . قضيه از اين قرار بود كه عمر بن الخطاب شرحبيل را به عراق ، نزد سعد بن ابى وقاص فرستاد تا همراه او باشد . سعد او را گرامى داشت و به خود نزديك فرمود و اين كار حسد اشعث بن قيس الكندى را برانگيخت بدان هنگام كه جرير نزد عمر مىآمد اشعث بن قيس او را واداشت كه از شرحبيل بدگويى كند و او چنين كرد . عمر ، شرحبيل را به شام فرستاد و اين امر سبب كينهء شرحبيل نسبت به جرير شده بود . چون جرير نزد معاويه آمد ، شرحبيل ، معاويه را به طلب خون عثمان واداشت . على در نخيله لشكرگاه زد و ابو مسعود الانصارى را در كوفه به جاى خود نهاد . عبد اللّه بن عباس با مردم بصره به او پيوست . معاويه نيز بسيج نبرد كرد . عمرو او را به نبرد ترغيب مىكرد كه سپاه على اندك است و مردم بصره به خاطر كشتگانشان ، كينهء او را به دل دارند . معاويه سپاه خود را تعبيه داد و براى عمرو و دو پسرش و غلامش وردان علم‌هايى بست . على زياد بن النضر الحارثى را با هشت‌هزار مرد جنگى و شريح بن هانى را با چهار هزار نفر بر مقدمه بفرستاد ، و خود از نخيله به مداين آمد . و مردان جنگى آنجا را نيز بسيج كرد و معقل بن قيس را با سه هزار مرد جنگى به موصل فرستاد تا در رقه به او برسد . على ، سعد بن مسعود الثقفى عموى مختار بن ابى عبيده را به امارت مداين گماشت و از آنجا حركت فرمود . چون به رقه رسيد . براى او پلى بستند تا از آب بگذرد . زياد و شريح نيز كه از حركت معاويه آگاه شده بودند ، از پى او روان شدند . بيم آن داشتند كه مباد معاويه به آنان برسد و ميان آنان و على رود فرات فاصله باشد . اين بود كه به هيبت بازگشتند و از فرات گذشتند و به على پيوستند . و على آنان را پيشاپيش خود قرار داد . چون به سور الروم رسيدند ، ابو الاعور السلمى با سپاهى از مردم شام با آن دو روبرو شد . آنان اندكى درنگ كردند تا خبر به على برسانند . على ، مالك اشتر را با سپاهى روان داشت و فرمود تا آن دو را به سردارى دو جناح لشكر خود برگمارد . و گفت : دست به جنگ مبر تا من بيايم . نيز نامه‌اى به شريح و زياد نوشت و آنان را به فرمانبردارى از مالك دعوت كرد . باقى روز را نيز دست از جنگ بداشت تا ابو الاعور شامگاه حمله كرد و پس از ساعتى زد و خورد ، از يك ديگر جدا شدند . بامداد روز ديگر ، ابو الاعور به نبرد بيرون آمد . از ياران مالك ، هاشم بن عتبة المرقال نيز بيرون آمد و تمام روز در نبرد بودند . اشتر ، سنان بن مالك النخعى را به سوى ابو الاعور فرستاد و او را به مبارزه فرا خواند . ابو الاعور از نبرد سر برتافت . شب بر دو سپاه پرده افكند و على با سپاه خود ، روز ديگر در رسيد . اشتر ، پيش تاخت تا نزديك معاويه رسيد ، على نيز به او پيوست . معاويه ، آب فرات را بر روى لشكر على بسته بود و مردم از تشنگى شكايت مىكردند . على صعصعة بن صوحان را نزد معاويه فرستاد كه ما به راه خود مىرفتيم و قصد آن داشتيم كه از جنگ با شما دست باز داريم تا حجت‌هاى خويش بگوييم ، اما شما لشكر خود را به جنگ با ما تحريض كرديد .