تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 620

مساهمون:

ص٦٢٠
خود واپس نشانيد . روز چهارم ، محمد بن الحنفية و عبيد اللّه بن عمر بن الخطاب بيرون آمدند ميانشان نبردى سخت درگرفت ، عبيد اللّه محمد را به نبرد تن به تن فراخوانم . ولى على ، اسب تاخت و فرزند خود را فرا خواند و خواست خود به نبرد با او پردازد ، ولى عبيد اللّه بازگشت . روز پنجم ، عبد اللّه بن عباس و وليد بن عقبه نبرد كردند آن روز نيز نبردى سخت بود . روز ششم ، بار ديگر نوبت به اشتر و حبيب رسيد . اين دو پس از قتالى خونين بازگشتند . على ، شب آن روز براى سپاه خود سخن گفت و آنان را به نبردى همگانى فرمان داد و گفت كه شب را بيدار باشند و به تلاوت قرآن و دعا و تضرع پردازند و از خدا پيروزى خواهند و فردا با جديت و حزم با دشمن رو به رو گردند . سپاهيان على ، آن شب به اصلاح سلاح‌هاى خود پرداختند و على خود ، تا بامداد به تعبيهء لشكر پرداخت . و از قبايل لشكر شام پرسيد و جاى هر يك را بشناخت و گفت تا هر قبيله‌اى ، در برابر قبيلهء خود كه در لشكر شام است ، بايستد . و هر قبيله كه در شام همتايى ندارد ، با قبايلى از شاميان كه در عراق همتايى ندارند ، رو به رو شود ، مثلا : بجيله را به لخم حوالت داد . معاويه نيز با مردم شام بيرون آمد . روز چهارشنبه تمام روز نبردى سهمناك بود . آخر روز از هم جدا شدند . على سپيده دم روز پنجشنبه حمله را آغاز كرد . در ميمنه‌اش عبد اللّه بن بديل بن ورقاء بود و بر ميسره‌اش عبد اللّه بن عباس و قراء با عمار و قيس بن سعد و عبد اللّه بن زيد . و هر گروه در زير پرچم خود و در مركز خود بود . على در قلب ، ميان مهاجران و انصار ايستاده بود و بيشتر از انصار بودند نيز شمارى از خزاعه و كنانه و در دو سويش ، مردم كوفه و بصره . معاويه ، خيمه‌اى عظيم برافراشته بود و آن را با پارچه‌هايى پوشانده بود . اكثر مردم شام با او به مرگ بيعت كرده بودند . خيمهء او را سواران دمشقى در برگرفته بودند . ابن بديل از ميمنه تاخت آورد و تا نيمروز نبرد كرد . او سواران خود را به جنگ تحريض مىنمود و به خيمه معاويه روى آورد . مردانى كه به مرگ با معاويه بيعت كرده بودند ، نزد او آمدند ، معاويه آنان را به سردارى حبيب روانهء نبرد كرد ، او بر ميمنهء مردم عراق حمله آورد ، مردم عراق به هزيمت رفتند . چنان كه بيش از سيصد يا دويست نفر از قراء با او نماندند . هزيمتيان تا نزد على باز پس نشستند . على ، سهل بن حنيف را با مردم مدينه به يارى او فرستاد . جماعتى كثير از مردم شام به پيشبازشان آمدند و آنان را از پيشروى بازداشتند . پس از جانب ميسره ، مضر باز پس نشست ولى ربيعه پاى فشرد . على به طرف آنان اسب تاخت . احمر ، غلام ابو سفيان سر راه بر او بگرفت ، كيسان غلام على ، ميان آن دو حايل شد ، احمر او را به قتل آورد . على چنگ در زره احمر افكند و او را به سوى خود كشيد و بر زمين زد ، چنان كه شانه و بازويش بشكست . سپس به ربيعه نزديك شد و آنان را به پايدارى دعوت مىكرد . و ميانشان مىگشت و ندا مىداد : اگر به امير المؤمنين در ميان شما آسيبى رسد در ميان اعراب رسوا
تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 620 | ابن خلدون / عبد المحمد آيتى