تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 597

مساهمون:

ص٥٩٧
مردم در چه هستند و از اين پس چه خواهد شد و چسان بايد در اصلاح آن بكوشند . سپس اين آيه را خواند :
لا خَيْرَ فِي كَثِيرٍ مِنْ نَجْواهُمْ
تا آخر آيه . پس آن دو قاصد كه از سوى عثمان بن حنيف آمده بودند ، نزد طلحه رفتند و از او پرسيدند كه براى چه امرى آمده است ؟ گفت : براى طلب خون عثمان . آن دو پرسيدند : مگر تو با على بيعت نكرده بودى ؟ گفت آرى ، بيعت كردم ولى شمشير بر سرم بود و من بيعت على را بر هم نمىزدم اگر ميان ما و قاتلان عثمان ، حايل نشده بود . زبير نيز سخنانى از اين دست بگفت . آنان نزد عثمان بن حنيف بازگشتند و آنچه رفته بود ، بگفتند . عثمان گفت : انا للّه و انا اليه راجعون . سوگند به پروردگار كعبه ، آسياب اسلام به چرخش افتاد . سپس گفت : رأى بزنيد . عمران گفت خود را به كنارى بكش . گفت : نه در مقابلشان مىايستم تا امير - المؤمنين بيايد . هشام بن عامر نيز بيامد و او را به مسالمت و مسامحه فرا خواند تا آنگاه كه فرمان على برسد . نيز سر بر تافت و مردم را به گرفتن سلاح فرمان داد . سپس كسى را واداشت تا در ميان مردم سخن گويد تا بنگرد كه مردم چه مىگويند . مردى گفت : به اين قوم اگر از ترس چيزى آمده‌اند ديارشان در جايى است كه پرنده هم در آنجا در امان است . و اگر براى خونخواهى عثمان آمده‌اند ، ما كه عثمان را نكشته‌ايم . پس از من فرمان بريد تا همه را به جايى كه از آن آمده‌اند ، باز گردانيم . اسود بن سريع السعدى برخاست و گفت : اينان آمده‌اند تا براى قصاص كردن قاتلان عثمان ، از ما و ديگران يارى خواهند . مردم بر او سنگ انداختند . عثمان بن حنيف دانست كه آنان را در بصره طرفدارانى است . و اين امر را براى خود شكستى يافت . عايشه و همراهانش به مربد رسيدند و عثمان بن حنيف نيز با ياران خود به جانب او روان شد . چون سپاه بصره حاضر شد ، طلحه از جانب راست مربد به سخن برخاست و حمد و ثناى خداوند به جاى آورد و از عثمان و فضايل او ياد كرد و مردم را به خونخواهى او برانگيخت . زبير نيز چنين سخنانى گفت . آنگاه عثمان بن حنيف كه سپاه او در جانب چپ مربد بود ، سخن آغاز كرد و گفت شما با على بيعت كرديد اينك آمده‌ايد و اين سخنان مىگوئيد . آنگاه عايشه سخن گفت . و گفت : مردمى كه عثمان را در امورى خطا كار دانستند و در مدينه نزد ما آمدند ، ما آنان را گروهى فاجران يافتيم و عثمان را نيكوكار و متقى شناختيم . اما آنان قصد ديگرى داشتند . پس شمارشان افزون شد و بر خانهء او حمله آوردند و او را كشتند و حرام‌ها را حلال شمردند ، بىهيچ عذرى . آنچه بر شماست كه پيش از هر كار ديگر انجام دهيد ، اين است كه قاتلان عثمان را بگيريد و برابر كتاب خدا با آنان رفتار نمائيد . سپس اين آيه را خواند :
أَ لَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ أُوتُوا نَصِيباً مِنَ الْكِتابِ يُدْعَوْنَ إِلى كِتابِ اللَّهِ لِيَحْكُمَ بَيْنَهُمْ
الى آخر آيه . در ميان ياران عثمان بن حنيف ، اختلاف افتاد برخى با عايشه موافقت كردند و بعضى مخالفت . و زبان به لعن و طعن يك ديگر گشودند . و عايشه به جانب مربد روان شد . جارية