و حسان و كعب بن مالك ، و از عرب نيار بن مكرز برنشست و نزد مصريان آمد . على و محمد بن مسلمه با مردم سخن گفتند . آنان به سخن آن دو گوش دادند و بازگشتند . ابن عديس به محمد بن مسلمه گفت : آيا ما را به محاجتى فرا مىخوانى ؟ گفت آرى : از خداى بترس و اينان را كه همراه تو آمدهاند ، از مخالفت با امامشان بازگردان . او به ما وعده داده كه از كردار خويش بازگردد . مردم به مدينه بازگشتند و على نزد عثمان آمد و او را از بازگشتن مصريان آگاه كرد . روز ديگر مروان نزد او آمد و او را گفت : به مردم بگوى كه مصريان بازگشتند و هر چه دربارهء امامشان شنيده بودند باطل بوده است . اگر چنين نكنى مردم از ديگر شهرها مىآيند ، آن وقت حادثهاى پديد مىآيد كه تو را توان دفع آن نيست . عثمان چنين كرد . چون براى مردم سخن گفت ، از هر سو صدا برخاست : كه اى عثمان ، به درگاه خداوند توبه كن . نخستين اينان عمرو بن العاص بود . عثمان دست به آسمان برداشت و گفت : من توبه كردم . عمرو بن العاص ، برخاست و به قرارگاه خود به فلسطين رفت . در آنجا خبر محاصره و قتلش را شنيد . و گويند كه چون على از نزد مصريان بازگشت ، از عثمان خواست كه با مردم سخن گويد و پيش از آنكه ديگران بيايند به مردم بگويد كه از كردارهاى خويش توبه كرده است . عثمان چنين كرد و براى مردم سخن گفت و در برابرشان توبه نمود و گفت : من نخستين كسى هستم كه پند مىگيرم و از خداوند طلب آمرزش مىكنم و از آنچه كردهام ، توبه مىنمايم . اشرافتان بيايند و آراء خود را براى من باز نمايند . به خدا سوگند اگر اداى حقى مرا به بردگى كشد به شيوهء بردگان خواهم زيست و همانند آنان به خوارى خواهم افتاد .
شما را خشنود خواهم ساخت و از شما روى در پردهء حجاب نخواهم كشيد . سپس خود گريست و مردم نيز گريستند و به خانهء خود داخل شد .
چند تن از بنى اميه آمدند و او را در اين باب سرزنش كردند ، اما نائله بنت الفرافصه - زن او - آنان را ملامت و تهديد كرد ولى آنان همچنان زبان به عيبجويى از او گشوده داشتند .
و او را به خاطر آن وحشت كه بر او چيره شده بود ، و آن توبه كه به هنگام وحشت كرده بود ، تحقير نمودند . در اين حال مردم بر در سراى او گرد آمده بودند ، چنان كه از شانههاى يك ديگر بالا مىرفتند . عثمان مروان را گفت : با اينان سخن بگوى . مروان رو در روى مردم قرار گرفت و درشتگويى آغاز كرد و گفت : آيا شما آمدهايد كه پادشاهى ما را از دستمان به درآوريد ؟
به خدا سوگند . اگر ما را قصد بدى داشته باشيد ، آنچه از ما خواهيد ديد ، خوشحالتان نخواهد كرد و عاقبت رايتان ، محمود نخواهد بود . اينك به خانههاى خود بازگرديد ، هرگز نمىتوانيد بر ما غلبه كنيد و آنچه را در دست داريم ، از ما بازستانيد .
اين خبر به على رسيد ، سخت برآشفت . و عبد الرحمان بن الاسود بن عبد يغوث را گفت :
آيا ديروز سخن عثمان را و امروز تهديد مروان را شنيدى ؟ بار خدايا به داد مردم برس . اگر در خانهء خود بنشينم ، مىگويد مرا ترك كردهاى و حق خويشاوندى از ياد بردهاى و اگر سخن
تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 584
مساهمون: ابن خلدون
ص٥٨٤