به خدا سوگند مردم مدينه مىدانند كه محمد شما را لعنت كرده است . بياييد خطا را به صواب بزداييد . محمد بن مسلمه گفت : من به اين امر شهادت مىدهم . حكيم بن جبله او را بنشاند .
زيد بن ثابت بن شهادت برخاست ديگرى او را بنشاند . آنگاه سنگباران كردند تا از مسجد بيرونشان راندند . چند سنگ نيز بر عثمان آمد و او را از منبر فرو افكند . سعد بن ابى وقاص و حسين و زيد بن ثابت و ابو هريره به دفاع از او دست يازيدند . عثمان به خانهء خود داخل شد . و از آنان خواست كه برگردند ، آنان نيز برگشتند . در اين حال على و طلحه و زبير به عيادت عثمان رفتند . چند تن از بنى اميه از جمله مروان در نزد او بودند . به على گفتند : تو ما را هلاك كردى ، اين كارها كار تو است . به خدا سوگند اگر به آن آهنگى كه كردهاى دست يا بى ، دنيا بر تو خواهد شوريد . على خشمناك برخاست و آنان به خانههاى خود رفتند .
عثمان از آغاز محاصره سى روز با مردم نماز خواند . ولى بعدا او را از نماز منع كردند و امير مصريان غافقى بن حرب العكى به جاى او به نماز ايستاد . مردم مدينه سلاح گرفته در خانهها و باغهاى خود ماندند . مدت محاصره به چهل روز رسيد . گويند كه عثمان به ابو ايوب الانصارى فرمان داد تا به نماز بايستد ، او نيز چند روزى نماز خواند . پس از او على به نماز ايستاد . و گويند كه على سهل بن حنيف را گفت : دههء اول ذو الحجه را با مردم نماز بخواند ولى نماز عيد را خود با مردم خواند و پس از آن با مردم نماز مىخواند تا عثمان كشته شد .
در باب محاصرهء عثمان مىگويند كه : محمد بن ابى بكر و محمد بن حذيفه در مصر بودند و مردم را عليه عثمان برمىانگيختند . چون مصريان در ماه رجب چنان وانمودند كه به حج بيرون مىروند ولى قصد قتل يا خلع عثمان را داشتند ، افزون بر عبد الرحمان بن عديس كه سردارشان بود ، محمد بن ابى بكر نيز با آنان بود . عبد اللّه بن سعيد نيز از پى آنان روان شد ، ولى محمد بن ابى حذيفه در مصر بماند . عبد اللّه بن ابى سرح در ايله بود كه شنيد مصريان عثمان را در محاصره افكندهاند و محمد بن حذيفه بر مصر استيلا يافته است . اين بود كه شتابان به مصر آمد . ولى او را از دخول به شهر منع كردند و او به فلسطين بازگشت و تا كشته شدن عثمان در آن ديار بماند .
اما مصريان چون در ذو خشب فرود آمدند ، عثمان به خانهء على آمد و موضوع قرابت را پيش كشيد و خواست كه سوار شود و نزد آنان رود و آنان را پراكنده سازد ، مباد راه گستاخى در پيش گيرند . على به او گفت : من با تو سخن بسيار گفتم ، ولى تو هر بار از سخن من سر برتافتى و از ياران خود پيروى نمودى . - يعنى مروان و معاويه و ابن عامر و ابن ابى سرح و سعيد - اينك آنان را به چه شرطى بازگردانم ؟ گفت : بدان شرط كه هر چه تو فرمايى ، چنان كنم و از ياران خود فرمان نبرم و از تو فرمان برم . على با سى تن از مهاجران و انصار ، چون سعيد بن زيد و ابو جهم العدوى و جبير بن مطعم و حكيم بن حزام و مروان بن الحكم و سعيد بن العاص و عبد الرحمان بن عتاب و از انصار ، ابو اسيد الساعدى و ابو حميد و زيد بن ثابت
تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 583
مساهمون: ابن خلدون
ص٥٨٣