مىكشيدند و رسول خدا ( ص ) به خويشاوندان خود عطا مىكرد . خويشاوندان من همه عيالمند و تنگ روزى هستند ، از اين روى چيزى به آنان بخشيدهام . اگر مىبينيد در اين كارها كه انجام دادهام خطايى كردهام ، هر چه دادهام از آنان مىستانم . گفتند : تو عبد اللّه بن خالد بن اسيد را پنجاه هزار ( درهم ؟ ) و به مروان پانزده هزار ( درهم ؟ ) دادهاى . عثمان گفت :
اينها را از هر دو باز مىستانم . آنان خشنود بازگشتند .
معاويه او را گفت : پيش از آنكه كارى بسر آيد كه توان تحملش را نداشته باشى ، با من به شام بيا . گفت : جوار رسول خدا ( ص ) را با هيچ جا عوض نمىكنم . گفت : سپاهى براى حفاظت خود بدين جا فرا خوان . گفت : نمىخواهم بر همسايگان رسول خدا ( ص ) جا را تنگ كرده باشم . معاويه گفت : به خدا سوگند ترا خواهند كشت . عثمان گفت : خداوند مرا كافى است ، كه او بهترين نگهبان است . پس معاويه به شام رفت . به هنگام رفتن ، نزد على و طلحه و زبير آمد و در باب عثمان به آنان سفارش كرد و برفت .
مردمى كه در شهرها از عثمان رخ برتافته بودند با يك ديگر چنان نهاده بودند كه به هنگامى كه اميران نزد عثمان مىروند در همهء شهرها قيام كنند . اميران بازگشتند و اين امر ميسر نشده بود . اما از مدينه ، از سوى كسانى كه از عثمان رخ برتافته بودند نامههايى به آنان رسيد كه اينك به مدينه آييد كه جهاد در اينجاست . آنان نيز به نامهها پاسخ دادند و حركت خود را اعلام نمودند . مصرىها كه پانصد تن و به قولى هزار تن بودند ، به همراهى عبد الرحمان بن عديس البلوى و كنانة بن بشر الليثى و سودان بن حمران السكونى و ميسره يا قتيرة [ 1 ] بن فلان السكسكى [ 2 ] و به سردارى الغافقى بن حرب العكى بيامدند . و مردم كوفه به همراهى زيد بن صوحان العبدى و مالك الاشتر النخعى و زياد بن النضر الحارثى و عبد اللّه بن الاصم العامرى نيز بيامدند . و مردم بصره به همراهى حكيم بن جبلة بن العبدى و زريح بن عباد و بشر بن شريح القيسى و ابن المحترش [ 3 ] و به سردارى حرقوص بن زهير السعدى نيز بيامدند . اينان نيز به همان شعار مردم مصر بودند .
اينان در ماه شوال بدين عنوان كه به حج مىروند ، راهى مدينه شدند . مردم بصره در سه منزلى مدينه در ذو خشب گرد آمدند . اينان هوادار طلحه بودند . مردمى كه از كوفه آمده بودند در اعوص فرود آمدند . و اينان هوادار زبير بودند و مردمى كه از مصر آمده بودند ، در ذو المروه فرود آمدند . اينان هوادار على بودند . زياد بن النضر و عبد اللّه بن الاصم از مردم كوفه ، گفتند : شتاب مكنيد . آنان براى نبرد با ما سپاه گرد آوردهاند ، به خدا سوگند اگر اين خبر راست باشد ، كار ما به جائى نخواهد رسيد . پس چند تن به مدينه داخل شدند و با على و طلحه و زبير و زنان پيامبر ديدار كردند و به آنان گفتند كه ما آهنگ حج داريم و نيز
هامش
[ ( 1 ) ] قتيره .
[ ( 2 ) ] آلسكونى .
[ ( 3 ) ] ابن المحرش .