بر بدن خود ماليد ، و گويند كه خالد بعد از وفات ابو عبيده ، زير پرچم هيچ كس قرار نگرفت .
چون عياض سميساط را گرفت ، حبيب بن مسلمه را به ملطيه فرستاد و آنجا را به جنگ گشود . ولى مردم پس از چندى شورش كردند . چون معاويه بر شام و جزيره حكومت يافت ، حبيب بن مسلمه را بدانجا روانه نمود تا آن را به جنگ بگشود . و سپاهى در آنجا بگمارد و عياض بن غنم را آنگاه كه از جابيه بازگشت ، در آنجا حكومت داد .
عمر در سال هفدهم هجرى به مدينه بازگشت . ابو عبيده در حمص بود و خالد بن الوليد زير نظر او در قنسرين و يزيد بن ابى سفيان در دمشق و معاويه در اردن و علقمه بن مجزز در فلسطين و عبد اللّه بن قيس در سواحل .
در اين روزگار در ميان مردم شايع شده بود كه خالد و عياض بن غنم مال فراوانى گرد آوردهاند و بعضى براى طلب بخشش نزد ايشان رفتهاند و از آن جمله بوده است : اشعث بن قيس ، و خالد ده هزار درهم به او داده است و نيز عمر را گفتند كه خالد در حمام با شراب تن خود را مشت و مال داده است . اين بود كه عمر به ابو عبيده نوشت تا او را در مجلس حاضر آورد و قلنسوهء او از سرش بردارد ، او را با عمامهاش بياويزد و از او بپرسد كه از مال چه كسى به اشعث بن قيس ده هزار درهم داده است ؟ . اگر از مال بيت المال داده خيانت كرده و اگر از مال خود داده اسراف ورزيده در هر حال او را عزل كند و حوزهء فرمانروايى او را ، خود در اختيار گيرد . ابو عبيده خالد را فرا خواند و مردم را گرد آورد و خود بر منبر نشست . بريدى [ 1 ] كه از مدينه رفته بود از خالد بازجست نمود ولى خالد او را پاسخ نداد . پس بلال برخاست و فرمان عمر را دربارهء او اجرا كرد و از او سخن پرسيد . خالد گفت : از مال خود دادهام .
بلال خالد را آزاد نمود و قلنسوه و عمامهء او را به او باز داد . تا آنگاه كه عمر او را بخواند و پرسيد كه اين ثروت را از كجا آورده است ؟ خالد گفت : از غنايم و از سهمهايى كه به من مىرسيده است و هر چه از شصت هزار درهم افزون باشد از آن تو باد . اموال او را حساب كردند بيست هزار درهم افزون آمد . آن مقدار را به بيت المال بازگردانيدند . پس عمر از او دلجويى نمود .
در همين سال هفدهم ، عمر ، عمره به جاى آورد و بر بناى مسجد در افزود و بيست شب در مكه درنگ كرد و خانهء كسانى را كه براى توسعه مسجد از فروش آن سرباز مىزدند ، خراب كرد و مخرمة بن نوفل و ازهر بن عبد عوف و حويطب بن عبد العزى و سعيد بن يربوع را بر بناى مسجد گماشت . كسانى كه آبى در اختيار داشتند ، از او خواستند اجازت دهد تا ميان مكه و مدينه خانههايى بسازند . عمر اجازت داد به شرط آنكه ابناء سبيل در استفاده از آب و سايه از ديگران سزاوارتر باشند .
هامش
[ ( 1 ) ] يزيد .