اسبها سوار بودند و جامههاى حرير و ديبا بر تن داشتند . عمر پياده شد و به جانب آنان سنگ افكند و گفت : آيا در چنين لباسى به استقبال من آمدهايد ؟ از دو سال به اين سو ، اين همه سير شدهايد ؟ به خدا سوگند دويست سال هم كه گذشته باشد شما را ديگرگون مىكنم . گفتند :
اين يلمك ( قبا ) است كه روى لباسهايمان پوشيدهايم ، در زير آن سلاح به تن داريم ، عمر خاموش شد و به جابيه داخل شد .
مردم بيت المقدس آمدند و عمرو و شرحبيل نيز به او پيوستند . ارطبون به مصر گريخته بود مردم بيت المقدس جزيه پذيرفتند و شهر را گشودند ، چنان كه مردم رمله چنين كردند .
عمر علقمة بن حكيم را بر نيمى از فلسطين حكومت داد و گفت در رمله بنشيند و علقمة بن مجزز را بر نيم ديگر حكومت داد و گفت در بيت المقدس بنشيند . عمرو و شرحبيل در جابيه به ديدار او آمدند . عمر سوار شد و به جانب بيت المقدس راند . به شهر داخل شد و صخره را آشكار كرد و فرمود تا بر سر آن مسجدى بسازند . و اين واقعه در سال پانزدهم و به قولى در سال شانزدهم .
ارطبون با كسانى از روميان كه سر از صلح تافته بودند ، به مصر رفت . گويند در جنگهاى مصر كشته شد و گويند به روم رفت و در نبردهاى آنجا كشته شد .
عمر عطايا را تقسيم نمود و در سال پانزدهم هجرى ديوانها را ترتيب داد . او عطايا را بر حسب سابقه در اسلام ، معين نمود . چون به صفوان بن اميه و حارث بن هشام و سهيل بن عمرو كمتر از ديگران بخشيد ، گفتند نپنداريم كه از ما كريمترى باشد . گفت : من بر حسب سابقه در اسلام ، عطا مىكنم نه بر حسب شرافت خانوادگى . گفتند : در اين صورت سخنى نيست . و هر سه براى جهاد به شام رفتند و همچنان سرگرم نبرد بودند تا كشته شدند .
چون عمر دواوين را بر نهاد ، على و عبد الرحمان بن عوف گفتند : نخست نام خود را بنويس . گفت : نه . نخست نام عموى رسول خدا ( ص ) را مىنويسم ، سپس هر كس كه به پيامبر نزديكتر است و بر همين قياس . و بدين گونه ديوانها را بنوشت . و بدين ترتيب سهم هر طبقه را معين كرد : پنجهزار درهم ، سپس چهار هزار درهم ، سپس سه هزار درهم ، سپس دو هزار و پانصد درهم ، سپس دو هزار درهم ، سپس يك هزار درهم ، سپس پانصد درهم ، سپس سيصد درهم ، سپس دويست و پنجاه درهم و سپس دويست درهم .
زنان پيامبر را هر يك ده هزار درهم داد و عايشه را دو هزار درهم افزونتر از ديگران داد . و براى زنان نيز مراتبى قائل شد به زنان اهل بدر پانصد درهم و به زنان ديگر به ترتيب چهارصد درهم و سيصد درهم و دويست درهم عطا كرد . به هر يك از كودكان صد درهم . و به مساكين كه در شهر بودند هر ماه يك جريب [ 1 ] . و هيچ در بيت المال باقى نگذاشت .
هامش
[ ( 1 ) ] پيمانهاى در حدود صد و يازده كيلو و نيم . رك . لغت نامهء دهخدا .