تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 505

مساهمون:

ص٥٠٥
نيز در رسيد . جابان نمارق را گرفت و سپاهى عظيم در آنجا گرد آورد . ابو عبيد با او به مقابله پرداخت و شكست در سپاه ايران افتاد و جابان اسير شد ولى خود را آزاد ساخت . فراريان به كسكر پس نشستند نرسى پسر خالهء شاه در كسكر بود . فراريان را به سپاه خود درآورد . دو جناح لشكرش را بندويه [ 1 ] و شيرويه پسران بسطام ، دايى خسرو پرويز داشتند . خبر هزيمت جابان به بوران و رستم رسيد . آنان جالنوس را به يارى نرسى فرستادند . ابو عبيد بر آنان پيشى گرفت و در پائين كسكر ميان دو سپاه نبردى عظيم در گرفت . ايرانيان شكست خوردند و نرسى بگريخت و غنايم بسيار به دست مسلمانان افتاد . پس ابو عبيد ، مثنى و عاصم را براى پراكنده ساختن مردم رستاق‌ها كه تجمع كرده بودند ، گسيل داشت و آنان هر چه يافتند خراب كردند و هر كه يافتند به اسارت گرفتند و بر مردم سواد جزيه بستند . اينان منتظر فرا رسيدن جالنوس بودند . ابو عبيد با جالنوس رو به رو شد . جالنوس شكست خورده به هزيمت رفت . ابو عبيد به حيره بازگشت . عمر او را گفته بود كه : « تو به سرزمين مكر و خدعه و خيانت و زورگويى مىروى . سرزمينى كه مردمش در انجام اعمال بد گستاخند و بدان آگاهند سرزمينى كه مردمش خير را فراموش كرده و هيچ از آن نمىدانند . بنگر كه در كجايى . زبانت را نگهدار و رازت را به كس مگوى كه هر كس راز خود نگهدارد در حصار آن باشد و چيزى كه او را ناخوش آيد ، بر او نيايد و اگر اين حصار را تباه سازد خود با آن تباه شده است . » چون جالنوس نزد رستم بازگشت او بهمن جادويه معروف به ذو الحاجب را نامزد نبرد كرد . درفش كابيان ( كاويان ) نيز با او بود ، و اين علم كسرى بود . هشت ذراع عرض و دوازده ذراع طول آن بود ، همه از پوست ببر . او در ناطف بر كنار فرات فرود آمد . و ابو عبيد آن سوى فرات لشكرگاه زد و نشست تا براى هر دو سپاه بر فرات پل زدند . بهمن ابو عبيد را مخير ساخت كه او از فرات بگذرد يا مسلمانان . ابو عبيد گفت كه او از فرات خواهد گذشت . چون بگذشت ، نبردى سخت درگرفت . اسبان و افواج سپاه ابو عبيد از فيل مىترسيدند . ابو عبيد گفت كه از اسب‌ها پياده شوند . او خود پياده شد و سپاه نيز پياده شد و با شمشير روى به دشمن آوردند . فيل بزرگ آنها را مىراند ، اين بود كه بر خرطوم او زخم زدند و هر چه بر پشت آن بود فرو افتاد و هر كه بر آن سوار بود ، كشته شد . ابو عبيد خود به مقابله با يكى از فيل‌ها شتافت فيل او را در زير گرفت و هلاك كرد . اما از سوى ديگر از برابر مثنى رو به هزيمت نهادند يكى از مسلمانان خود را به پل رسانيد و آن را ببريد و گفت يا بميريد يا پيروز شويد . بعضى از ايرانيان خود را در فرات افكنده غرق شدند . مثنى و جمعى از ياران او چون عروة بن زيد الخيل و ابو محجن الثقفى و نظاير آنان پاى فشردند و ابو زبيد [ 2 ] الطائي كه مردى نصرانى بود و براى پاره‌اى كارها به حيره آمده و كارش به ميدان كشيده شده بود مردانگىها
هامش
[ ( 1 ) ] نفدويه . [ ( 2 ) ] ابو زيد .
تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 505 | ابن خلدون / عبد المحمد آيتى