تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 497

مساهمون:

ص٤٩٧
رسيدن خالد را شنيدند پراكنده شدند . اما خالد حتى يك تن را هم زنده نگذاشت . خالد از آنجا راهى رضاب شد و از رضاب به فراض روى نهاد . آنجا در سرحدات شام و عراق و جزيرة - العرب بود . روميان از ايرانيان يارى خواستند . همچنين از تغلب و اياد و نمر سپاهى فراهم آوردند و به سوى خالد روان شدند و از خواستند كه از فرات بگذرد . خالد گفت شما از فرات به اين سو آييد و در پائين‌تر از ما لشكرگاه سازيد . در آن روز ، روميان از اعراب جدا ايستادند و شكست خورده ، رو در گريز نهادند . گويند قريب به صد هزار تن از آنان به دست مسلمانان كشته شدند . خالد تا ماه ذو القعده در فراض ماند . سپس به مردم اجازت داد كه به حيره بازگردند . شجرة بن الاعز را بر ساقهء لشكر امير كرد و خود پنهانى بيرون آمد و از بيراهه به مكه رفت تا حج به جاى آرد . چون حج به جاى آورد به حيره بازگشت . هيچ يك از افراد سپاهش از اين واقعه آگاه نشده بود . مگر چند تن كه خود به آنان گفته بود . چون اين خبر به ابو بكر رسيد ، خشمگين شد و پاداش اين عمل آن بود كه او را از عراق به شام فرستاد . خالد به هنگام بازگشت ، سوق بغداد و قطربل و عقرقوف و مسكن و بادوريا را غارت كرد . ابو بكر در اين سال حج به جاى آورد و عثمان بن عفان را به جاى خود در مدينه نهاد .

رفتن فرستادگانى به شام

در آغاز سال سيزدهم هجرى نخستين اقدام ابو بكر ، پس از باز آمدنش از حج آن بود كه خالد بن سعيد بن العاص را با لشكرى به شام فرستد . و گويند هنگامى كه خالد بن وليد را به عراق فرستاد ، او را نيز فرمود كه به شام رود ولى پيش از آنكه به آنجا حركت كند معزولش ساخت . سبب اين امر آن بود كه خالد بن سعيد چون به هنگام وفات پيامبر ( ص ) از يمن به مدينه آمد چند روز از بيعت با ابو بكر امتناع ورزيد و نزد على و عثمان آمد و آن دو را كه امر خلافت را به قبيلهء تيم سپرده بودند و حال آنكه خود از رؤساى بنى عبد مناف بودند ، ملامت نمود . على او را از اين سخن نهى كرد . ابو بكر از او كينه‌اى به دل نگرفت . اما عمر همواره كينهء او را به دل داشت . اين بود كه او را عزل كرد و فرمانش داد كه در تيماء بماند و اعراب آن حوالى را به جهاد فرا خواند . پس خلق كثيرى بر او گرد آمد و اين خبر به روم رسيد . از آن سوى نيز اعراب آن نواحى از بهراء و سليح و غسان و لخم و جذام نيز تجمع كردند . خالد بن سعيد بر سر آنان تاخت آورد و همه را پراكنده ساخت . ابو بكر به او نوشت كه به پيشروى خود ادامه دهد . خالد بن سعيد نيز به پيش راند . بطريقى از بطريقان روم به نام باهان [ 1 ] با او روبرو شد ولى شكست خورد و خالد بن سعيد بسيارى از سپاه او را به قتل آورد . ماجرى به ابو بكر نوشت و از او يارى خواست . رسيدن نامهء او با آمدن ذو الكلاع
هامش
[ ( 1 ) ] ماهان .
تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 497 | ابن خلدون / عبد المحمد آيتى