تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 495

مساهمون:

ص٤٩٥
يك جاى گرد آورد . و پيامبر اين وعده را به او داده بود . چون نزد ابو بكر آمده بود ، و او را از قصد خود آگاه كرده بود ، ابو بكر برآشفته بود كه با آنكه مىبينى با ايران و روم دست به گريبانيم از اين سخنان بىخردانه بازايست . آنگاه او را فرمان داده بود كه به خالد پيوندد . او نيز پس از فتح حيره به خالد پيوست .

فتح انبار و عين التمر - يا غزوه ذات العيون

خالد از حيره به انبار راند و اقرع بن حابس را در مقدمه روان داشت . شيرزاد امير ساباط هم در انبار بود . اقرع بن حابس مردم انبار را در محاصره گرفت و فرمود تا تيراندازان چشمان سپاهيان را نشانه گيرند . چنان كه هزار نفر را نابينا ساختند . سپس همه اشتران لاغر و ناتوان را كشتند و در خندق افكندند آنسان كه آن را بينباشتند و خود و يارانش از روى آنها گذشتند در خندق ، ميان مسلمانان و كافران نبردى سخت درگرفت . خالد با شيرزاد چنان مصالحه كرد كه خود از انبار به ساباط رود و شهر را با هر چه در آن است به مسلمانان سپارد . و شيرزاد به بهمن جادويه پيوست . سپس خالد زبرقان بن بدر را بر انبار نهاد و خود عازم عين التمر گرديد . در آنجا مهران [ 1 ] پسر بهرام چوبين با جمعى عظيم از ايرانيان ، لشكرگاه ساخته بودند نيز عقة بن ابى عقه با گروهى بزرگ از اعراب قبايل نمر و تغلب و اياد و جز آنان با مهران همدست بود . عقه [ 2 ] مهران را گفت : كار خالد را به ما واگذار ، زيرا عرب شيوهء نبرد با عرب را بهتر مىداند . او نيز بپذيرفت . عقه [ 3 ] سپاه به جانب خالد راند ولى در همان آغاز كه صف‌هاى لشكر را راست مىكرد ، خالد بر او حمله آورد و اسيرش كرد و سپاه او بىآنكه جنگى كرده باشد ، روى در گريز نهاد . بيشتر آنها اسير شدند . چون اين خبر به مهران رسيد او خود نيز بگريخت و دژ را رها كرد . فراريان به دژها پناه بردند و از خالد امان خواستند ولى خالد نپذيرفت و همه را بكشت ، از جمله عقه را . و هر چه در دژ بود به غنيمت برد و زن و فرزند را به اسارت گرفت . نيز از كنيسه‌اى جمعى پسران را كه انجيل مىآموختند ، بگرفت و ميان سپاهيان خود تقسيم كرد . از آن جمله بودند : سيرين پدر محمد و نصير پدر موسى و حمران غلام عثمان . خالد خبر اين فتح را با خمس غنايم براى ابو بكر فرستاد . از مسلمانان عمير بن رباب السهمى كه از مهاجرين حبشه بود و نيز بشير بن سعد پدر نعمان بن بشير ، كشته شدند . چون خالد از كار عين التمر فراغت يافت ، نامهء عياض بن غنم به دستش رسيد و از او براى دفع نصاراى عرب در ناحيه دومة الجندل كه اينك رو در روى او ايستاده بودند ، يارى خواست . اينان از قبايل بهراء و كلب و غسان و تنوخ و ضجاعم بودند . بر دومة الجندل ، دو تن رياست داشتند ، يكى اكيدر بن عبد الملك و ديگر جودى بن ربيعه كه آنجا را ميان خود
هامش
[ ( 1 ) ] بهرام . [ ( 2 ) ] عقبة بن ابى عقبه . [ ( 3 ) ] عقبه .