تقسيم كرده بودند . اكيدر خواستار صلح بود ولى خالد نپذيرفت . اكيدر مىخواست كنارى گيرد ، چون خبر به خالد رسيد ، از پى او كس فرستاد ، او را بگرفت و بكشت و هر چه با او بود ، بستد . خالد به دومة الجندل نزديك شد . در يك سوى ديگر عياض لشكرگاه ساخته بود . جودى به نبرد با خالد بيرون آمد و گروهى نيز به نبرد عياض رفتند . ولى از هر دو سو شكست در آنان افتاد و به دژ پناه بردند و درهاى آن را به روى خود بستند . چون جودى كشته شد و دژ گشوده گرديد ، همهء جنگجويان را كشتند و زن و فرزندشان را به اسارت بردند .
چون خالد در دومة الجندل اقامت گزيد ، ايرانيان به حيره طمع كردند . اعراب جزيره هم از قتل عقه سخت خشمناك بودند . پس دو تن از اسواران راه انبار در پيش گرفتند تا به حصيد و خنافس رسيدند . قعقاع از حيره لشكرى روان داشت تا جلو آنان را سد كند در اين حال خالد به حيره آمد و قعقاع بن عمرو و ابو ليلى بن فدكى را به مقابله آنان فرستاد . آنان به جانب حصيد تاختند و از ايرانيان كشتار عظيم كردند . آن دو سردار را هم كشتند . مسلمانان هر چه در حصيد بود ، به غنيمت گرفتند . ايرانيان به خنافس عقب نشستند . فرمانرواى آن ديار يكى از اسواران به نام مهبودان [ 1 ] بود . ابو ليلى به سوى او رفت ولى مهبودان به مضيح رفت . در آنجا هذيل بن عمران و ربيعة بن بجير از اعراب جزيره كه از كشته شدن عقه سخت خشمگين بودند ، موضع گرفته بودند . اينان به يارى مردم حصيد آمده بودند . خالد به قعقاع و ابو ليلى نوشت و با آنان در مضيح وعده گذاشت . چون آن شب فرا رسيد ، از سه جانب بر هذيل و همدستانش حمله آوردند و كشتارى عظيم كردند . هذيل با اندكى بگريخت . از كسانى كه با هذيل به قتل آمدند : عبد العزى [ 2 ] بن ابى رهم - از اوس مناة - و وليد بن جرير بودند ، كه هر دو اسلام آورده و با آنان شهادتنامهء ابو بكر بود كه به اسلامشان شهادت داده بود . ابو بكر خونبهاى آنان را بداد و در باب سرپرستى فرزندانشان سفارش كرد . عمر همواره قتل آن دو و قتل مالك بن نويره را از جرائم خالد مىشمرد .
وقايع عراق
چون خالد از كار هذيل در مضيح فراغت يافت با قعقاع و ابو ليلى وعده نهاد و به جانب ثنى كه در مشرق رصافه بود روان شد ، تا بر ربيعة بن بجير التغلبى همدست و يار هذيل بتازد . اينان به يارى ايرانيان برخاسته بودند . خالد بر آنان شبيخون زد حتى يك تن هم از كشتن نجات نيافت . سپس از پى هذيل روان شد . او از مضيح به بشير [ 3 ] رفته بود تا در آنجا به عتاب بن اسيد پيوندد . اما خالد پيش از آنكه خبر قتل ربيعه به آنان رسد ، بر سرشان تاخت و كشتارى عظيم كرد . آنگاه روى به رصافه نهاد . هلال بن عقه در آنجا بود . چون خبر فرا
هامش
[ ( 1 ) ] بهبودان .
[ ( 2 ) ] عبد العزيز .
[ ( 3 ) ] بسير .