تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 481

مساهمون:

ص٤٨١

خبر طليحه

طليحه در زمان حيات رسول خدا ( ص ) ، مرتد شده بود . او كاهنى بود كه دعوى نبوت كرد . جمعى از بنى اسد به او ايمان آوردند . او در سميراء فرود آمد . پيامبر ضرار بن الازور را با جماعتى به جنگ او فرستاد . جمعى از مسلمانان با ضرار يار شدند و ضرار آهنگ قتال كرد در اين احوال خبر وفات پيامبر رسيد و كار طليحه بالا گرفت و قبايل غطفان و هوازن و طى او را يارى دادند . ضرار با همه كارگزارانى كه با او بودند ، به مدينه گريختند . هيئت‌هايى از سوى آنان نزد ابو بكر آمدند و خواستار مصالحه شدند ، به شرطى كه زكات ندهند . ابو بكر نپذيرفت و - چنان كه گفتيم - به سوى غطفان بيرون آمد و در ذو القصه با آنان نبرد كرد و غطفانيان پس از هزيمت در بزاخه به طليحه و بنى اسد پيوستند . بنى عامر و هوازن همچنان در انتظار اقدام ابو بكر بودند . خالد روان شد . عيينة بن حصن در براخه - يكى از آب‌هاى بنى اسد - بود ، او به يارى طليحه برخاسته بود . ابو بكر چنان وانمود كه خالد قصد خيبر دارد ولى او را به قبايل طى مىفرستاد . عدى بن حاتم با سپاهى همراه او شد و او را گفت كه من از ميان قبايل طى سپاهى گرد مىآورم كه با تو بر سر دشمنانت بتازند . و چنين كرد . خالد عكاشة بن محصن و ثابت بن اقرم از انصار را به عنوان طلايه بر سر طليحه فرستاد . طليحه و برادرش با آن دو ، نبرد كردند و هر دو را كشتند . چون مسلمانان از اين واقعه خبر يافتند ، خشمناك شدند . خالد به بقيهء سپاه خود پرداخت و ثابت بن قيس را بر انصار و عدى بن حاتم را بر قبايل طى گمارد . دو سپاه رو به روى هم صف كشيدند . عيينة بن حصن با هفتصد مرد از غطفان با طليحه بود . جنگ درگرفت . طليحه خود را در عبايى پيچيده بود و گفته بود كه در انتظار وحى است . چون كار جنگ بالا گرفت عيينه نزد او آمد و پرسيد : آيا فرشته‌اى نزد تو آمد ؟ گفت : نه . و اين كار سه بار تكرار شد . بار سوم گفت : آرى . عيينه پرسيد : چه وحى آورده است ؟ گفت : اين آيات را : ان لك رحى كرحاه و حديثا لا تنساه . عيينه گفت : اى بنى فزاره اين مرد ، دروغگو است و بازگشت . پس روى در هزيمت نهادند و جمعى كشته شدند . چون طليحه در تنگنا افتاد بر اسبش پريد و زن خود را نيز برداشت و با او به شام گريخت . در آنجا بر بنى كلب از قبايل قضاعه ، در نقع وارد شد و بماند تا قبايل اسد و غطفان اسلام آوردند . او نيز اسلام آورد . در ايام عمر به قصد عمره ، بيرون آمد و به مدينه رفت و با عمر بيعت كرد . عمر او را با سپاه شام روانهء نبرد كرد و در فتح شام آزمايش‌هاى نيكو داد . در واقعهء بزاخه به زن و فرزند بنى اسد ، آسيبى نرسيد . زيرا آنان را به دژهايى نزديك واسط برده بودند ولى بنى اسد از بيم آنكه مباد به زن و فرزندشان آسيبى رسد ، اسلام آوردند .