تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 480

مساهمون:

ص٤٨٠
سپس آنان را از آنچه كه بر ذمه دارند يا حق ايشان است آگاه كند ، آنچه را كه بر ذمه دارند از آنان بستاند و آنچه را كه حق ايشان است به آنان اعطا كند و مسلمانان را از قتال دشمنان باز ندارد . پس هر كه فرمان خداى عز و جل را اجابت كند و به او اقرار نمايد ، از او بپذيرد و در كارهاى نيك او را يارى سازد . و بايد با هر كس كه به خدا كفر مىورزد قتال كند تا به آنچه از جانب خدا نازل شده است ، اقرار نمايد و چون دعوت اجابت كرد ديگر كسى را با او كارى نيست و خداوند در آن جهان به حساب او ، در آنچه در دل نهان داشته است ، خواهد رسيد و هر كه دعوت خداوند را اجابت ننمود ، كشته مىشود و با او هر جاى كه باشد و هر پايگاهى كه داشته باشد ، مقاتله مىشود . و خداوند از هيچ كس ، هيچ چيز ، جز اسلام نپذيرد ، پس هر كه اسلام را اجابت كرد و بدان اقرار نمود ، از او بپذيرد و يارىاش كند و هر كه از آن سر برتافت ، با او قتال كند . پس اگر خداوند عز و جل او را بر دشمن پيروز گردانيد ، آنان را با سلاح و آتش سخت بكشد . سپس همهء غنايمى را كه خدا نصيب او مىكند ، قسمت نمايد مگر خمس را كه بايد به ما برساند . و بايد كه ياران خود را از شتابكارى و فساد ، منع سازد و هيچ كس را ناشناخته به سپاه خود داخل نسازد چه بسا ممكن است جاسوس دشمن باشد و از سوى آنان نزد مسلمانان آمده باشد و بايد با مسلمانان طريق اعتدال سپرد . و در حركت كردن و در منازل آسودن با آنان مدارا كند و از حالشان باز جست نمايد و آنان را وصيت كند كه در معاشرت و گفتار نرمى و ملايمت به خرج دهند . » آنگاه براى همهء مرتدانى كه لشكرى به سوى آنان روانه مىداشت ، نامه‌هايى يكسان ولى در نسخه‌هاى متعدد نوشت . و در آنها پس از حمد بارى تعالى و شهادت بر پيامبرى محمد بن عبد اللّه ( ص ) ، زبان به موعظه و اندرز مىگشايد و مىگويد كه : « فلان را با سپاهى از مهاجران و انصار به سوى تو مىفرستم و به او گفته‌ام با كسى نبرد آغاز نكند و كسى را نكشد تا آنگاه كه او را به دين خدا فرا خواند ، هر كه دعوت او را اجابت كند و به مسلمانى اقرار كند و دست باز دارد و كار نيكو كند ، از او بپذيرد و يارىاش دهد و هر كه سرباز زند گفته‌ام تا در اين باب با او قتال كند و بر هر كه از اين گروه دست يابد ، نابود كند ، پس هر كه از او پيروى كند ، براى او بهتر است و هر كه او را واگذارد ، خدا را ناتوان نخواهد ساخت . همچنين ، در اين نامه‌ها آمده است كه به رسول خود گفتم تا نامهء مرا در هر مجمعى از مجامع شما بخواند . آن داعيه كه مردم را بدان مىخوانم ، اذان است . اگر مسلمانان اذان گفتند و ايشان هم اذان گفتند ، دست از آنان بداريد و اگر اذان نگفتند از آنان بخواهيد كه بگويند اگر سرپيچى كردند ، مهلتشان مدهيد . اگر اقرار كردند ، بپذيريد از ايشان و چنان كه سزاوار ايشان است با آنان رفتار كنيد . پيش از آنكه لشكريان ما ، روان شوند . » رسولان نامه‌ها را مىبردند و امراء با فرمانى كه در دست داشتند با آنان به صوب مقصد روان مىگشتند . نخستين آنان خالد بن وليد بود كه به جانب طليحه و بنى اسد روان شد .