تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 477

مساهمون:

ص٤٧٧
درآمده بود ، گرد آورد . ابو بكر با اهل رده نخست با نوشتن نامه و فرستادن رسولان محاربه مىكرد و اين شيوهء رسول خدا بود . تا آنگاه كه اسامة بن زيد بازگشت ، از آن پس نخستين نبردها آغاز گشت و از شهر خارج شد و در ابرق قرار گرفت و آنان را كه مرتد نشده بودند ، به نبرد با مرتدان فرا خواند و از مهاجران و انصار آغاز كرد ، سپس هر قومى را عليه مرتدانى كه نزديك يا در كنار او بودند ، برانگيخت . به عتاب بن اسيد كه در مكه بود ، نامه نوشت و به عثمان بن ابى العاص كه در طائف بود كه هر كس مرتد نشده بر كسانى كه مرتد شده‌اند ، حمله و هجوم آغاز كند . جمعى در تهامه گرد آمده بودند و نيز گروهى از جوانان مدلج و خزاعه . عتاب بر سر آنان لشكر فرستاد ، جمعى را پراكنده ساخت و جمعى را به قتل آورد . و نيز در ميان قبايل شنوءه گروهى از ازد و خثعم و بجيله اجتماع كرده بودند كه عثمان بن ابى العاص كسانى را بر سر آنان فرستاد تا همه را پراكنده ساخت و جمعى را نيز بكشت . نيز جمعى از عك و اشعريان در تهامه بر راه ساحل دريا جمع شده بودند كه طاهر بن ابى هاله و مسروق العكى بر آنان حمله كردند و همه را منهزم و مقتول گردانيدند و خود با مسروق العكى در اجناد درنگ كرد . در اين احوال وفد بنى الافعى از مردم نجران بيامد كه پيمان نامه‌اى را كه با رسول خدا بسته بودند ، امضاء كند ، ابو بكر همهء مواد آن را امضاء كرد جز آن قسمت كه به وسيله وحى نسخ شده بود . بدين معنى كه هيچ دين ديگرى در جزيرة العرب نبايد باشد . رسولان پيامبر كه به هنگام شورش اسود العنسى بدان سوى رفته بودند ، يعنى ، جرير بن عبد اللّه و اقرع و و بر بن يحنس [ 1 ] باز آمدند . ابو بكر ، جرير بن عبد اللّه را فرستاد تا آنان را كه در اسلام ثابت مانده بودند بر ضد كسانى كه راه ارتداد پيموده بودند بسيج كند و با قبيلهء خثعم كه از ويران شدن ذو الخلصه در خشم بودند ، نبرد كند و همه را بكشد و خود در نجران بماند . او نيز چنين كرد ولى جز اندك مردانى را نيافت آنان را نيز به قتل آورد و به نجران رسيد . ابو بكر ، به عثمان بن ابى العاص نوشت كه گروه‌هايى بر ديه‌هاى اهل طائف روان دارد او نيز به هر ديهى بيست تن بفرستاد و برادر خود را بر آنان امير ساخت . و به عتاب بن اسيد نوشت كه بر مكه و اعمال آن ، پانصد گروه مأمور دارد و برادرش خالد را بر آنان امير سازد . اينان همچنان منتظر بماندند . سپس مهاجر بن ابى اميه را فرمود تا به يمن رود و كارها را به صلاح آورد . آنگاه او را به نبرد با كسانى كه ميان نجران و اقصاى يمن مقام گرفته بودند ، فرمان داد او نيز فرمان به جاى آورد . و نخست به مكه و طائف آمد ، خالد بن اسيد و
هامش
[ ( 1 ) ] مخنس .
تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 477 | ابن خلدون / عبد المحمد آيتى