ترغيب نمود و به آنان وعدهء يارى داد . ابناء از اين خبر بيمناك شدند و نزد او آمدند . قيس اظهار نيكخواهى و دوستى نمود و بر ايشان طعامى ترتيب داد تا در آن مهمانى همگان را به ناگاه به قتل آورد . اما از آن ميان تنها به دادويه دست يافت و فيروز و جشنش از معركه بگريختند و قيس از پى آنان روان شد . آنان به قبايل خولان كه خويشاوندان مادرى فيروز بودند ، پناه بردند . قيس در صنعاء شورش آغاز كرد و خراج بستد و جمعى از سپاه اسود را گرد خود فرا خواند . فيروز به ابو بكر نوشت . ابو بكر حكومت صنعاء را به دو داد و طاهر بن ابى هاله را به يارى او فرمان داد . و نيز به عكاشة بن ثور نوشت تا مردم تهامه را بسيج كند و در جاى خود بماند و به ذو الكلاع سميفع و ذى ظليم حوشب و شهر ذى يناف نامه كرد تا به يارى ابناء برخيزند و سر در فرمان فيروز آورند و گفت كه اينك سپاهى بدان سوى روان است . قيس بن مكشوح نزد آنان كس فرستاد و آنان را عليه ابناء برانگيخت . آن دو گروه خود را به كنارى كشيدند ، ولى عوامشان از پى او رفتند . قيس به خاندانهاى ابناء كه با فيروز بودند ، تاخت آورد و آنان را از يمن - از دريا و خشكى - بيرون راند و همه را عرضهء غارت نمود . فيروز نزد بنى عقيل بن ربيعه و مردم قبيلهء عك ، كس فرستاد و از آنان يارى طلبيد . آنان خانوادههاى فيروز و ديگر ابناء را از دشمن رهانيدند و نزد فيروز آمدند و با قيس بن مكشوح در نزديكى صنعاء نبرد كردند و او را منهزم ساختند و واداشتند تا به موضع خود نزد شورشگران اسود بازگردد . قيس بن عمرو بن معديكرب - كه از اوان دعوى نبوت اسود العنسى ، مرتد شده بود - پيوست و در مقابل فروة بن مسيك بايستاد . فروه با وفدى نزد پيامبر آمده و مسلمان گشته بود قيس نيز چنين كرده بود . رسول خدا قيس را بر جمع آورى صدقات قبايل مراد ، گماشته بود و عمرو نيز از قوم خود سعد العشيره جدا شده و با بنى زبيد و هم پيمانان آن آمده و اسلام آورده بود و در ميان ايشان مىزيست . چون اسود دعوى پيامبرى كرد و عوام مذحج به او گرويدند . عمرو هم در شمار پيروان او درآمد ، ولى فروه با ياران خود بر اسلام خود باقى ماندند اسود عمرو را امارت داد و او را در مقابل فروه قرار داد .
قبايل كنده نيز مرتد شده و در زمرهء پيروان اسود العنسى درآمده بودند . و سبب اين ارتداد آن بود كه ميان كنده و زياد الكندى بر سر انتخاب اشتران جهت پرداخت زكات اختلافى واقع شد . زياد با آنان نبرد كرد و منهزمشان ساخت . فرزندان معاوية بن كنده همگى جز شرحبيل بن السمط و پسرش همدست شدند و از پرداخت زكات سرباز زدند . اما به زياد اشارت شد كه پيش از آنكه برخى از سكاسك و حضرموت و ابضعه و جمد و مشرح و مخوس و خواهرشان عمرده به ايشان پيوندند ، كار ايشان تمام كند . باقى رو به گريز نهادند و زياد با اسيران و غنايم بازگشت . او به اشعب بن قيس و بنى حارث بن معاويه رسيد . زنانى كه به اسارت افتاده بودند استغاثه كردند ، اشعث برفت و همه را از اسارت برهانيد . سپس همهء بنى معاويه و هر كه از سكاسك و حضرموت كه بر ارتداد خود باقى مانده بود به اطاعت او
تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 476
مساهمون: ابن خلدون
ص٤٧٦