تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 468

مساهمون:

ص٤٦٨

بيمارى پيامبر

نخستين نشانه‌هائى كه بر او آشكار شد ، نزول سورهء
إِذا جاءَ نَصْرُ اللَّهِ وَ الْفَتْحُ
بود . كه از پايان عمر او خبر مىداد . سپس دو روز از ماه صفر مانده ، در آغاز شد . و همچنان ادامه داشت و او در خانهء زنانش مىگشت تا آنكه در خانهء ميمونه مستقر شد . پس از زنانش خواست كه اجازت دهند در خانهء عايشه باشد تا عايشه از او پرستارى كند . زنان موافقت كردند . آنگاه بيرون آمد و براى مردم سخن گفت . و از آنان بهلى خواست و براى شهيدان احد آمرزش طلبيد و بر آنان درود فرستاد . سپس گفت : « خداوند بنده‌اى از بندگان خود را ميان دنيا و آنچه نزد اوست ، مخير گردانيده ، و آن بنده آنچه را كه در نزد خداست اختيار كرده است » . ابو بكر معنى سخن او را دريافت و بگريست و گفت ما جان‌ها و فرزندان خود را فداى تو مىكنيم . پيامبر گفت : اى ابو بكر آرام باش . پس پيامبر همهء اصحاب خود را گرد آورد و آنان را خوش آمد گفت و اشك در چشمانش نشست و بسى دعايشان گفت . و گفت شما را به ترس از خدا وصيت مىكنم و شما را به خدا مىسپارم . من هشدار دهنده و بشارت دهندهء شمايم . در سرزمين‌هاى خدا و ميان بندگان خدا ، بزرگى نفروشيد كه خداوند به من و شما گفته است : كه سراى آخرت را از آن كسانى قرار دادم كه در زمين خواهان بلندىجويى و فساد نمىشوند و عاقبت نيك از آن پرهيزگاران است . و گفت : آيا جهنم جايگاه متكبران نيست ؟ سپس پرسيدند كه چه كسى او را غسل دهد . گفت : نزديكترين كسانم . و پرسيدند در چه چيز او را كفن كنند ، گفت : در اين جامه‌ام يا در پارچه سفيد مصرى يا حله يمنى . و پرسيدند كه چه كسى بر او نماز بخواند ، گفت : مرا بر تختم در خانه‌ام بر كنار قبرم بگذاريد سپس لحظه‌اى مرا تنها بگذاريد كه فرشتگان نماز بخوانند ، سپس دسته دسته داخل شويد و نماز بخوانيد اول مردان اهل بيتم سپس زنان آنان ، آنگاه ديگران . و پرسيدند چه كسى او را در قبر نهد . گفت : اهل بيتم . سپس گفت : مركب و كاغذى بدهيد تا برايتان نامه‌اى بنويسم كه پس از من گمراه نشويد . بعضى از آنان گفتند : پيامبر سخنش مفهوم نيست . و بعضى گفتند :
تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 468 | ابن خلدون / عبد المحمد آيتى