شيطان اسود او را از توطئه قيس و فيروز و دادويه آگاه ساخت . اسود آنان را سرزنش كرد و قصد كشتنشان نمود . اينان نزد زن او گريختند . زن با آنان قرار نهاد كه از پشت به سوى خانه نقب كنند و در آنجا او را بكشند . اينان چنين كردند فيروز با قيس داخل خانه شد و او را سر بريد و به هنگام اذان صبح بانگ برداشت و دادويه شعار اسلام آشكار ساخت و و بر بن يحنس [ 1 ] اقامهء نماز كرد . مردم از مسلمان و كافر چون موج بر هم مىغلطيدند . بسيارى از ياران او كودكانى از آن ابناء را مىربودند و كودكان خود را بر جاى مىنهادند . سپس براى باز پس دادن آنان گفتگوها درگرفت و رسولان ميان صنعاء و نجران درآمد و شد آمدند و ياران پيامبر به جاى خود باز آمدند . و چنان قرار دادند كه معاذ با آنان نماز بخواند واقعه را به پيامبر نوشتند ولى قبلا به او وحى رسيده بود . چنان كه صبحگاهان گفت : ديشب عنسى به قتل رسيد مردى خجسته به نام فيروز او را كشت . آنگاه رسولان آمدند ولى پيامبر وفات يافته بود .
لشكر اسامه
چون پيامبر ( ص ) ، در آخر ذو الحجه از حجة الوداع بازگشت ، در ماه محرم سپاهى به شام فرستاد و بندهء آزاد كرده خود اسامة بن زيد بن حارثه را بر آن ، امير كرد . و گفتش كه سپاه به سرزمين بلقاء و داروم تا اردن از فلسطين و مشارف شام ببرد . مردم بسيج جنگ كردند و جمعى از مهاجرين اولين ، با او همراه شدند . در همين اوان پيامبر بيمار شد ، همان بيمارى كه سبب وفات او گرديد . منافقان در باب صلاحيت اسامه سخنانى گفتند و خبر ارتداد اسود و مسيلمه نيز بيامد .
پيامبر در حالى كه عصابهاى بر سر بسته بود ، بيرون آمد و گفت : ديشب در خواب ديدم كه بر بازويم دو بازوبند زرين بود . آنها را ناخوش دانستم ، به آنها بدميدم بازوبندها به هوا پريدند من آن دو را به اين دو كذاب يعنى مردى كه در يمامه است و مردى كه در يمن است تعبير مىكنم . به من خبر رسيده كه قومى در باب فرماندهى اسامه سخنانى گفتهاند و بر او طعن زدهاند ، همچنانكه به هنگام امارت پدرش او را نيز مورد طعن قرار دادند . اگر پدرش سزاوار آن امارت بود ، اسامه هم سزاوار اين امارت هست ، حركت كنيد . اسامه در جرف [ 2 ] درنگ كرد تا سپاه بسيج شود ولى پيش از آنكه سپاه اسامه به راه افتد پيامبر وفات نمود .
اخبار اسود و مسيلمه و طليحه
چون پيامبر ( ص ) حجة الوداع را به جاى آورد ، آثار بيمارى در او پديدار گرديد و خبر آن به همه جا رسيد . چنان كه گفتيم ، اسود بر يمن دست انداخت و مسيلمه بر يمامه و طليحه بن خويلد بر بنى اسد و همه دعوى پيامبرى كردند . پيامبر به نبرد با آنان برخاست . بدين طريق
هامش
[ ( 1 ) ] حنيس .
[ ( 2 ) ] حرق .