سعيد بن العاص براى سامان بخشيدن به كار آنان درآمد و شد بود . او بود كه به خط خود پيمان نامه را نوشت . ولى آنان از غذايى كه بر ايشان مىفرستادند ، نمىخوردند تا آنكه خالد بن سعيد از آن بخورد . اينان از پيامبر ( ص ) خواستند كه سه سال لات را بر ايشان واگذارد تا زنان و فرزندانشان به اسلام الفت گيرند . پيامبر ( ص ) نپذيرفت . سپس از او خواستند تا آنان را از نماز معاف دارد . پيامبر ( ص ) گفت : در دينى كه نماز نباشد ، خيرى نيست . سپس از او خواستند كه خود بتانشان را به دست خود نشكنند . گفت : اين كار را ما به جاى شما انجام خواهيم داد . پس اسلام آوردند و ميانشان مكتوبى نوشته شد . پيامبر ( ص ) عثمان بن ابى العاص را كه سنش از همه كمتر بود ، ولى بر فقه و تعلم قرآن حرصى وافر داشت - بر آنان امير كرد . فرستادگان ثقيف به ديار خود بازگشتند . ابو سفيان بن حرب و مغيرة بن شعبه براى شكستن و ويران ساختن لات همراهشان شدند . اما هنگام خراب كردن لات ابو سفيان درنگ كرد تا مغيره نخست داخل شد . چون مغيره به ويران ساختن لات پرداخت ، قوم او بنى معتب گردش را گرفته بودند مبادا از ديگران به او آسيبى رسد . سپس ابو سفيان بيامد و همه اموال و زيورهاى آن را برگرفت و از آن وامهاى عروه و اسود ، پسران مسعود را - چنان كه پيامبر فرموده بود ، بپرداخت و باقى را تقسيم كرد .
تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 453
مساهمون: ابن خلدون
ص٤٥٣