شش روز از ماه ذو القعده باقى مانده ، پس از دو ماه و نيم به مدينه داخل شد . عتاب بن اسيد را كه جوانى بيست و چند ساله و بس زاهد و پرهيزگار بود ، در مكه فرمانروايى داد و او در همان سال ، با مسلمانان حج به جاى آورد و اين نخستين اميرى بود كه حج اسلام اقامه كرد . و مشركان نيز به شيوهء خود ، حج كردند .
معاذ بن جبل را نيز در مكه نهاد تا مردم را علم دين و قرآن بياموزد . عمرو بن العاص را به سوى جيفر [ 1 ] و عياذ بن الجلندى [ 2 ] ازدى ، براى تبليغ به عمان فرستاد . مردم عمان سر به فرمان آوردند . همچنين مالك بن عوف را بر كسانى از قوم او كه ايمان آورده بودند و قبايل ثقيف كه در اطراف طايف بودند ، كارگزار خود ساخت . و او را فرمان داد كه طايف را از آن تنگنا كه در آن افكنده بود ، بيرون آرد ، او نيز چنين كرد و مردم آنجا - چنان كه خواهيم گفت - اسلام آوردند . نيز اسلام آن گروه استمالت ديده كه در روز فتح مكه اسلام آورده بودند ، نيكو شد ، هر چند با يك ديگر تفاوتهايى داشتند .
پيامبر ، كعب بن زهير را نيز مهدور الدم ساخته بود ، چنان كه گويى زمين بر او تنگ شده بود . كعب نزد پيامبر آمد و قصيدهء معروف خود را در مدح او : « بانت سعاد فقلبى اليوم متبول » را بخواند . پيامبر به پاداش اين مدح ، بردى به او عطا كرد . معاويه آن برد از او بخريد . اين برد ، به ميراث به جانشينان او رسيد و خلفا آن را بر خود مىپوشيدند .
غزوهء تبوك
در سال نهم ، بنى اسد به مدينه آمدند و اسلام آوردند . ضرار بن الازور در ميان آنان بود . گفتند : اى رسول خدا پيش از آنكه كسى را نزد ما بفرستى ، ما خود آمدهايم . پس اين آيه نازل شد كه :
يَمُنُّونَ عَلَيْكَ أَنْ أَسْلَمُوا ، . . .
الخ . در ماه ربيع الاول دو وفد آمدند و بر رويفع بن ثابت البلوى فرود آمدند . پيامبر ( ص ) ، پس از بازگشتش از طائف ، در ماه ذو الحجه تا ماه رجب سال نهم در مدينه درنگ كرد . سپس مردم را امر فرمود كه بسيج نبرد با روم كنند . او را رسم بر اين بود كه در بيشتر غزوات خود ، آشكار نمىساخت كه به كدام مقصد مىرود ، مگر در اين غزوه زيرا رفتن بس دشوار بود و هوا سخت گرم و راه دراز . نيز وقت چيدن ميوهها بود و غلات اندك بود و دشمن بسيار . مسلمانان را سفر دشوار مىآمد .
منافقان نيز آنان را از جنگ باز مىداشتند . چند تن از آنان ، در خانهء يكى از يهود ، گرد آمده بودند ، پيامبر ( ص ) ، طلحة بن عبيد اللّه را بفرستاد تا آن خانه را به آتش كشيد . جد بن قيس ، از بنى سلمه اجازت خواست كه با او همراه نشود و در شهر بماند . به او اجازه داد ولى از او اعراض نمود . گروهى از مسلمانان ديگران را به مال و مركب يارى كردند ، از آن جمله و از
هامش
[ ( 1 ) ] حنين .
[ ( 2 ) ] عمرو بن الجلندى .