اندك رسيدند ، فرمود كه : كس بدان نشتابد . دو تن بر ديگران سبقت گرفتند و هر چه آب بود نوشيدند . پيامبر از كارشان ناخشنودى نمود . سپس دست زير سنگى نهاد كه از آنجا آبى اندك بيرون مىآمد و آب به دستش مىريخت . آنگاه دست بر سنگ كشيد و دعا كرد . آب جوشيدن گرفت تا همهء سپاه سيراب شدند . چون به مدينه نزديك شد در جايى كه يك ساعت راه با مدينه فاصله داشت ، مالك بن الدخشم - از بنى سليم - و معن بن عدى - از بنى عجلان را فرستاد تا آتش در مسجد ضرار زدند و آن را ويران ساختند . اين مسجد را جماعتى از منافقين ساخته بودند . آنگاه كه به تبوك مىرفت ، نزد او آمدند و از او خواستند كه در آنجا نماز بخواند . گفت من اكنون بر راه سفرم . چون بازگشتيم نزد شما مىآييم و در مسجدتان نماز مىخوانيم . ولى چون بازگشت فرمان داد تا آن را ويران كنند .
در اين غزوه ، كعب بن مالك - از بنى سلمه - و مرار بن ربيع - از بنى عمرو بن عوف و هلال امية بن واقف كه از صالحان بودند در خانه مانده بودند . پيامبر مردم را از سخن گفتن با آنان بازداشت . تا پس از پنجاه روز در باب توبهء آنان آيه نازل شد . آنان كه بدون عذر ، از رفتن به تبوك تخلف ورزيده بودند ، سى و چند مرد بودند .
در رمضان سال نهم ، از تبوك بازگشت . در اين سال وفد ثقيف بيامد و آنان اسلام آوردند . بسيارى از سورهء برائه در شأن منافقين و آنچه در باب تبوك گفته بودند نازل شد .
تبوك آخرين غزوهء رسول خدا ( ص ) بود .
اسلام عروة بن مسعود و نيز وفد ثقيف و ويران ساختن لات
چون پيامبر ( ص ) ، از طائف حركت كرد و به سوى مدينه به راه افتاد عروة بن مسعود ثقفى سرور مردم طائف به او رسيد و اسلام آورد و بازگشت تا قوم خود را به اسلام فرا خواند .
عروه بر بام خانهء خود ايستاده ، بانگ نماز مىداد كه تيرى بر او آمد و بدان تير بمرد . اما قوم خود را از طلب خون خود بازداشت و گفت : اين شهادتى بود كه خداوند به من ارزانى داشت و وصيت كرد كه او را در ميان شهداى مسلمين دفن كنند . پسرش ابو مليح و قارب بن الاسود نيز بيامدند و اسلام آوردند . و مالك بن عوف بر ثقيف ، سخت گرفت و جمعى از آنان بكشت و راه آمد و شد آنان را ببست . ثقيف از بازگشت پيامبر ( ص ) از تبوك آگاه شدند ، مردان قبيله مجلسى كردند تا كسانى را نزد پيامبر بفرستند . زيرا مىدانستند در برابر اعراب مسلمان شده ، پايدارى نيارند . چون خواستند عبد ياليل بن عمرو بن عمير را روانه كنند ، او گفت : بدان شرط مىرود كه چند مرد ديگر نيز با او همراه شوند . زيرا بيم آن داشت كه بر او همان رود كه بر عروة بن مسعود رفته بود . پس دو مرد از حليفان قوم او و سه تن از بنى مالك را با او بفرستادند . عبد ياليل با آنان به سوى مدينه روان شد . در ماه رمضان سال نهم بود كه اينان به قصد بيعت و اسلام آوردن نزد پيامبر آمدند . بر ايشان در مسجد خيمهاى زدند . خالد بن