داد . سپس خالد را براى خراب كردن خانه عزا فرستاد و آن قصرى بود در نخله كه قريش و كنانه و ديگران تعظيمش مىكردند . سادنان آن بنى شيبان بن سليم ، حليفان بنى هاشم بودند . خالد آنان را تار و مار كرد . در اين احوال انصار پنداشتند كه رسول خدا ( ص ) در خانهء خود در مكه پس از گشودن آن خواهد ماند ، ازين روى اندوهگين شدند . پيامبر كه اين خبر بشنيد براى انصار سخن گفت و فرمود : تا زندهام با شما خواهم بود و چون بميرم با شما خواهم بود . انصار از اين سخن خاموش شدند و قويدل گشتند .
غزوهء حنين
رسول خدا ( ص ) پانزده شب در مكه درنگ كرد و نمازش را - چون مسافران - قصر مىخواند . او را خبر رسيد كه هوازن و ثقيف گرد آمدهاند و قصد مكه دارند و اينك در حنين فرود آمدهاند . اينان چون خبر بيرون آمدن پيامبر را از مدينه شنيده بودند ، پنداشته بودند كه مسلمانان قصد آنان دارند . پس هوازن بر گرد مالك بن عوف النصرى - از بنى نصر [ 1 ] - بنى نصر بن معاوية بن بكر بن هوازن - گرد آمدهاند و نيز بنى جشم بن معاويه و بنى سعد بن بكر و جماعتى از بنى هلال بن عامر بن صعصعة بن معاويه و حليفان ثقيف بنى مالك بن ثقيف بن بكر با او همدست شدند . ولى قبايل كعب و كلاب حاضر به همدستى نشدند . دريد بن الصمه بن بكر بن علقمة بن خزاعة بن ازية بن جشم ، رئيس و سيد بنى جشم با آنان بود . او پيرى بس دانا و سالخورده بود كه همه از راى و معرفت او پيروى مىكردند . رئيس ثقيف ، قارب بن الاسود بن مسعود بود و رئيس بنى مالك ذو الخمار سبيع بن الحارث بن مالك و برادرش احمر . ولى همهء كارها به دست مالك بن عوف بود . چون شنيدند كه رسول خدا ( ص ) مكه را گشوده است اينان به قصد مكه بيرون آمدند . مالك فرمان داد تا مردم اموال و زنان و فرزندان خود را نيز بياورند تا در ميدان نبرد بيشتر پايدارى كنند . اين سپاه در اوطاس فرود آمد . دريد بن الصمه به مالك گفت : آواز شتر و خر و گوسفند و صداى گريه كودك مىشنوم . گفت : اموال و فرزندان مردم را نيز با آنان به راه انداختهايم تا جنگجويان در دفاع از آنها بيشتر پايدارى ورزند . دريد گفت : به خدا سوگند ، تو بزچرانى بيش نيستى . آن سپاه را كه روى در گريز نهاده ، چه چيز بازپس مىآورد ؟ اگر نبرد به سود تو تمام شود تنها مردان مسلح تو را به كار آيند و اگر به زيان تو باشد تو كه زنان و اموال مردم به دست دشمن سپردهاى ، رسوا گردى . سپس از قبايل كعب و كلاب پرسيد . و از نبودنشان تأسف خورد ، و مالك از سخن او ناخشنودى نمود . و گفت : اينان را به دژهاى استوار بلادشان بازگردان و با اين جماعت از دين پدران بازگشتگان ، بر پشت اسبها نبرد كن . اگر پيروز شدى ، زنان و
هامش
[ ( 1 ) ] نضير .