تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 445

مساهمون:

ص٤٤٥
در جايى استوار كرده بودند . او با عصايى كه در دست داشت به آن بتان اشارت مىكرد و مىگفت :
جاءَ الْحَقُّ وَ زَهَقَ الْباطِلُ إِنَّ الْباطِلَ كانَ زَهُوقاً
. هيچ بت بر پاى نماند همه به روى در افتادند . پس بلال را فرمود كه بر بام كعبه رود و اذان گويد . روز دوم پيروزى ، بر در خانه كعبه بايستاد و خطبهء معروف خود را خواند مآثر جاهليت را جز سدانت بيت و سقايه الحاج لغو كرد . و مردم را آگاهانيد كه مكه همچنان بلد حرام است براى هيچ كس پيش از او و بعد از او حلال نخواهد شد . تنها ساعتى از روز براى او حلال شد و باز چون ديروز ، بلد حرام گرديد . سپس گفت : هيچ خدايى جز اللّه نيست . يكتاست و او را شريكى نه ، وعده‌اش راست بود ، بنده‌اش را يارى كرد ، گروه‌ها را به تنهايى به هزيمت داد . آگاه باشيد كه هر خصلت محمود يا خون يا مالى كه در عهد جاهليت مورد ادعا بوده است ، اكنون در زير پاهاى من هستند . مگر سدانت كعبه و سقاية الحاج . آگاه باشيد كسى كه به خطا و شبه عمد كشته شده باشد به تازيانه يا عصا ، ديهء او ديهء مغلظه است يعنى صد شتر است كه چهل شتر از آنها آبستن باشند اى جماعت قريش ، خداوند نخوت جاهليت و بزرگى فروختن به پدران را از شما بزدوده است . كه مردم همه فرزندان آدمند و آدم از خاك آفريده شده است . سپس اين آيه را تلاوت كرد :
يا أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْناكُمْ مِنْ ذَكَرٍ وَ أُنْثى وَ جَعَلْناكُمْ شُعُوباً وَ قَبائِلَ لِتَعارَفُوا إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقاكُمْ إِنَّ اللَّهَ عَلِيمٌ خَبِيرٌ
. آنگاه گفت : اى جماعت قريش و اى مردم مكه ، مىپنداريد كه با شما چه خواهم كرد ؟ گفتند : نيكى ، كه تو برادرى بزرگوارى . گفت : برويد كه همگان آزاد هستيد و به شرط اسلام آوردن ، همه را آزاد كرد . سپس چنان كه گفته‌اند جهت بيعت گرفتن به كوه صفا رفت . مردم با او بيعت كردند كه فرمانبردار خدا و پيامبرش باشند تا آنجا كه در استطاعت دارند . چون از بيعت مردان فراغت يافت . با زنان بيعت كرد . به عمر بن الخطاب فرمود كه : از آنها بيعت گيرد و خود بر ايشان استغفار كرد . زيرا او به هيچ زنى چه حلال و چه حرام ، دست نمىسود . صفوان بن اميه به يمن گريخت . عمير بن وهب ، از پيامبر براى او ، امان گرفت و از پى او رفت و او را باز گردانيد . او از پيامبر چهار ماه مهلت خواست كه ايمان بياورد . ابن الزبعرى [ 1 ] شاعر نيز به نجران گريخت سپس بازگشت و اسلام آورد . هبيرة بن ابى وهب المخزومى ، شوى ام هانى به يمن گريخت و در همانجا كافر بمرد . رسول خدا ( ص ) ، آنگاه سريه‌هايى به اطراف مكه روان داشت و هيچ يك را امر به قتال نفرمود . از آن جمله بود سريه خالد بن الوليد ، كه به سوى بنى جذيمة بن عامر بن عبد مناة بن كنانه رفت و جمعى از ايشان را بكشت ، پيامبر ( ص ) او را مؤاخذه كرد و على را با مالى نزد آنان فرستاد تا ديهء كشتگان را بداد و هر چه را كه خالد از آنان گرفته بود ، باز پس
هامش
[ ( 1 ) ] الزبير .