تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 443

مساهمون:

ص٤٤٣
برد و فردا بامداد او را بياورد . چون ديگر روز ، ابو سفيان را آورد پيامبر ( ص ) گفت : آيا وقت آن نرسيده است كه بدانى جز اللّه خدايى نيست ؟ گفت : پدر و مادرم فداى تو باد چقدر بردبار و بزرگوار هستى و پيوند خويشاوندان را چه خوب نگه مىدارى . به خدا سوگند دانستم كه اگر جز اللّه خداى ديگرى بود ما را از خداى ديگر بىنياز مىساخت . پيامبر گفت : واى بر تو ، آيا وقت آن نرسيده كه بدانى من پيامبر خدايم . ابو سفيان گفت : پدر و مادرم فداى تو باد . چقدر بردبار و بزرگوار هستى و پيوند خويشاوندان را چه خوب نگه مىدارى ، در اين امر هنوز هم اندكى ترديد دارم . عباس گفت : واى بر تو ، پيش از آنكه گردنت را بزند ، اسلام بياور . و ابو سفيان اسلام آورد . عباس گفت : اى رسول خدا ، ابو سفيان مردى است كه بر خود باليدن را دوست دارد . چيزى براى او قرار ده . پيامبر ( ص ) گفت : آرى . هر كس به خانهء ابو سفيان داخل شود در امان است و هر كس به خانهء خود برود و در بر روى خود ببندد ، در امان است و هر كس به مسجد الحرام داخل شود ، در امان است . آنگاه عباس را فرمود تا ابو سفيان را بر دماغهء كوه نگاه دارد تا سپاه خدا را بنگرد . عباس چنين كرد . قبايل از پى هم مىگذشتند و او مىنگريست تا موكب رسول خدا در ميان مهاجران و انصار بگذشت . همه زره‌هاى سفيد بر تن داشتند . ابو سفيان پرسيد : اينان كيستند ، عباس گفت : اين رسول اللّه است كه در ميان مهاجران و انصار مىگذرد . گفت : برادرزاده‌ات پادشاه بزرگى شده است . عباس گفت : نه ، كه او پيامبر است . ابو سفيان گفت : آرى چنين است . پس عباس او را گفت : اينك نزد قوم خود به مكه رو و از آمدن اين سپاه عظيم آنان را آگاه كن و بگوى كه پيامبر گفته است ، هر كه به مسجد رود يا به خانهء ابو سفيان يا در خانه بر روى خود ببندد ، در امان است . پيامبر صف‌ها بياراست و رايت را به دست سعد بن عباده داد . سعد مىرفت و مىگفت :
اليوم يوم الملحمه . * اليوم تستحل الحرمه [ 1 ]
اين خبر به پيامبر رسيد ، على را فرمود كه رايت را از سعد بگيرد . و گويند كه زبير را فرمود . در جناح راست خالد بن الوليد بود . در اين جناح بودند : اسلم و غفار و مزينه و جهينه . و در جناح چپ زبير بود و در مقدمه ابو عبيدة بن الجراح . پيامبر ( ص ) سپاه را از ذى طوى فرمان ورود به مكه داد . زبير از بالا و خالد از پائين به شهر داخل شدند . و گفت اگر كسى به معارضه برخاست با او نبرد كنند . عكرمة بن ابو جهل و صفوان بن اميه و سهيل بن عمرو جماعتى گرد كردند و به قتال پرداختند . اصحاب خالد ، جنگ را در ايستادند . از مسلمانان كرز بن جابر - از بنى محارب - و خنيس بن خالد - از خزاعه
هامش
[ ( 1 ) ] امروز ، روز جنگ است و كارزار و امروز آن روز است كه به حرمت حرم مبالات نكنيم و قريش را به قتل آوريم . سيرت رسول اللّه . ص 879 . چاپ بنياد فرهنگ ايران .
تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 443 | ابن خلدون / عبد المحمد آيتى