تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 440

مساهمون:

ص٤٤٠
به سپاه هرقل رسيدند . ميمنه و ميسره ترتيب دادند و نبرد آغاز شد . زيد بن حارثه همچنانكه رايت را به دست داشت با نيزه‌اى كه به سينه‌اش نشست ، كشته شد . رايت را جعفر بن ابى طالب به دست گرفت . اسبش را پى كردند و او مىجنگيد تا دست راستش را جدا ساختند . رايت به دست چپ گرفت آن را نيز جدا ساختند و كشته شد . او به هنگام شهادت سى و سه سال داشت . رايت را عبد اللّه بن رواحه برداشت و اندكى درنگ و ترديد كرد ولى به ناگاه بر دشمن تاخت و جنگيد تا كشته شد . پس رايت را ثابت بن الارقم [ 1 ] از بنى العجلان گرفت و آن را به خالد بن وليد داد خالد مسلمانان را باز پس آورد . پيامبر ( ص ) پيش از ورود خبر و در روز كشته شدنشان از شهادتشان خبر داد . با اين اميران جماعتى از مسلمانان بيش از ده تن را خداوند به اكرام شهادت بنواخت . سپاه نزد رسول خدا ( ص ) بازگشت . مرگ جعفر او را غمگين ساخت . رسول خدا ( ص ) بيرون شهر به پيشبازشان رفت و عبد اللّه بن جعفر را كه كودك بود در آغوش خود بر مركب خود نشانده بود ، و بر جعفر گريست و براى او آمرزش خواست و گفت خداوند به جاى دستهايش ، او را دو بال دهد كه با آنها در بهشت پرواز كند از آن پس او را ذو الجناحين ناميدند .

فتح مكه

چون رسول خدا ( ص ) در حديبيه با قريش عقد صلح بست ، قبيلهء خزاعه اعم از كافر و مؤمن هم عهد او شدند و قبيلهء بنى بكر بن عبد مناة بن كنانه هم عهد قريش . ميان خزاعه و بنى بكر ، در جاهليت خونخواهى بود و اين خونخواهى تا ظهور اسلام همچنان بر جاى بود . سبب نقض پيمان صلح حديبيه آن بود كه مردى به نام مالك بن عباد الحضرمى كه حليف اسود بن رزن الدوئلى از بنى بكر بود ، در زمان جاهليت به دست مردى از خزاعه كشته شده بود . بنى بكر نيز مردى از خزاعه را كشته بودند و اين قتل به خونخواهى حليفشان مالك بن عباد الحضرمى بود . خزاعه نيز سلمى و كلثوم و ذؤيب را كه فرزندان اسود بن رزن بودند و از اشراف بنى كنانه ، به قتل درآوردند . چون اسلام آمد و مردم بدان پرداختند ، اين خون‌ها را از ياد بردند . چون در روز حديبيه صلح برقرار شد و مردم از شر يك ديگر در امان ماندند ، بنى الدوئل فرصت را مغتنم شمردند تا انتقام خون فرزندان اسود بن رزن را بستانند . نوفل بن معاوية الدوئلى با جمعى از بنى بكر كه از او فرمان مىبردند ، بيرون آمدند . خزاعه به خانهء بديل بن ورقاء الخزاعى پناه جستند ، بنى بكر باز گشتند و پيمان شكسته شد . بديل بن ورقاء و عمرو بن سالم با جماعتى از قوم خود نزد رسول خدا ( ص ) آمدند و از آنچه بنى الدوئل بن عبد مناة و قريش بر سر آنان آورده بودند ، شكايت كردند و يارى خواستند .
هامش
[ ( 1 ) ] اقران .