تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 438

مساهمون:

ص٤٣٨
عده‌اى ديگر از ايشان دو سال پيش از جنگ خيبر به مدينه آمدند و باقى نيز پس از فتح خيبر . پيامبر ( ص ) عمرو بن امية الضمرى را نزد نجاشى فرستاد تا بازگشت آنان را ميسر سازد . پس جعفر بن ابى طالب و زنش اسماء بنت عميس و پسرانشان عبد اللّه و محمد و عون از مهاجرت بازگشتند . نيز خالد بن سعيد بن العاص بن اميه و زنش امينه ، دختر خلف و دو پسرش سعيد و خالد [ 1 ] و نيز ام خالد و عمرو بن سعيد بن العاص و معيقب بن ابى فاطمه ، حليف سعيد بن العاص و ابو موسى الاشعرى ، حليف آل عتبة بن ربيعه و اسود بن نوفل بن خويلد برادرزادهء خديجه و جهم بن قيس بن عبد شرحبيل بن عبد الدار و دو فرزندش عمرو و خزيمه و حارث بن خالد بن صخر از بنى تميم ، و عثمان بن ربيعة بن اهبان از بنى جمح [ 2 ] و محمية بن الجزء [ 3 ] الزبيدى ، حليف بنى سهم و معمر بن عبد اللّه بن نضله ، از بنى عدى و ابو حاطب بن عمرو بن عبد شمس بن عامر بن لؤى و ابو عمرو مالك بن ربيعة بن قيس بن عبد شمس ، از مهاجرت بازگشتند و اينان آخرين كسانى بودند كه در سرزمين حبشه مانده بودند . چون در روز فتح خيبر جعفر نزد پيامبر آمد ، رسول خدا ( ص ) ميان دو چشمانش را بوسه داد و گفت ندانم به كدام يك شادمان باشم : فتح خيبر يا بازگشت جعفر .

فتح فدك و وادى القرى

چون به اهل فدك خبر خيبر رسيد ، نزد رسول خدا ( ص ) كس فرستادند و از او امان طلبيدند بدان شرط كه اموال خود رها كنند . پيامبر ( ص ) اين پيشنهاد را اجابت كرد و فدك خالصهء رسول خدا ( ص ) شد ، از آن زمره اراضى كه در تصرف آن خيل و ركابى به كار نرفته بود . پس پيامبر آن را تقسيم ننمود و بدانگونه كه خداوند فرمانش داده بود ، بگذاشتش . آنگاه از خيبر عازم وادى القرى شد آنجا را به نيروى سپاه ( عنوه ) بگشود و زمينهايش را تقسيم كرد . مدغم غلامش ، در اين جنگ كشته شد . بعضى گفتند كه او شهيد شده و به بهشت مىرود . پيامبر گفت : نه ، او شمله‌اى ( نوعى چادر يا گليم كه بر خود پيچند ) در روز خيبر از غنايم پيش از تقسيم برداشته بود و اكنون آن شمله بر تن او شعله‌ور است . پيامبر در ماه صفر به مدينه بازگشت .

عمرة القضاء

پيامبر ( ص ) بعد از خيبر تا پايان شوال سال هفتم درنگ كرد سپس در ماه ذو القعده براى انجام عمره‌اى كه در جريان صلح حديبيه با قريش قرار نهاده بود ، بيرون شد . بزرگان
هامش
[ ( 1 ) ] پسرشان سعيد بن العاص . [ ( 2 ) ] جمع . [ ( 3 ) ] محنيه بن جون .
تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 438 | ابن خلدون / عبد المحمد آيتى