تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 437

مساهمون:

ص٤٣٧
پرداخت . نخست دژ ناعم را گشود در اينجا بر سر محمود بن مسلمه [ 1 ] از فراز قلعه سنگ آسيابى انداختند و بكشتندش . سپس نوبت به دژ قموص رسيد اين دژ از آن حصن بن ابى الحقيق بود . از اينجا اسيرانى به دست افتاد . از آن جمله بود ، صفيه دختر حيى بن اخطب . او زن كنانة بن الربيع بن ابى الحقيق بود . پيامبر او را به دحيهء كلبى بخشيد ، سپس او را از دحيه خريد ، به هفت تن ديگر ، و به ام سلمه‌اش سپرد تا عده‌اش به سر آمد و اسلام آورد ، سپس آزادش كرد و به زنى گرفت . آنگاه دژ صعب بن معاذ را گشود در آنجا خوردنىهاى بسيار به دست افتاد . آخرين دژها ، دژ وطيح و سلالم بود . آن دو را بيش از ده شب ، در محاصره گرفت . براى گشودن برخى از دژهاى خيبر ، رايت را به دست على داد و على را چشم درد مىكرد . پيامبر بر چشمان او آب دهان افكند و شفا يافتند . بعضى از اين دژها را به جنگ گشودند و بعضى را به صلح ، به شرط كوچ كردن ساكنانش از دژها . يهود قرار بر آن نهادند كه در آنجا به مال و جان خود كار كنند و هر چه از زرع و خرما حاصل شد ، نيم آن را به مسلمانان دهند و تا اواخر خلافت عمر كار بدين منوال بود . پس به او گفتند كه پيامبر در مرض موت خود گفته است كه در سرزمين عرب دو دين هرگز نباشد . عمر فرمان داد كه يهود از خيبر و ديگر جاىهاى سرزمين عرب بروند . مسلمانان آب و ملك آنان را بگرفتند و در آن تصرف كردند . كسى كه تقسيم اين سرزمين‌ها را در ميان اصحاب به عهده داشت ، جابر بن صخر از بنى سلمه و زيد بن سلمه از بنى النجار بودند . در جنگهاى خندق ، از مسلمانان جماعتى قريب به بيست تن از مهاجر و انصار به شهادت رسيدند . از آن جمله بود عامر بن الاكواع و ديگران . در اين غزوه گوشت خران اهلى حرام شد و ديگ‌هايى كه گوشت خر در آنها مىجوشيد ، سرنگون گرديد . در اين واقعه بود كه زينب دختر حارث ، زن سلام بن مشكم بزغاله‌اى بريان به پيامبر ( ص ) هديه كرد و دست آن را زهرآگين نموده بود و پيامبر بيش از هر جاى ديگر بزغاله ، دست آن را دوست مىداشت . لقمه‌اى از آن در دهان نهاد و اندكى جويد و بيفكند و گفت : اين استخوان به من مىگويد كه زهرآگين شده است . بشر بن البراء بن المعرور نيز با او از آن بزغاله لقمه‌اى بر دهان نهاد و فرو برد و بمرد . پيامبر زن يهودى را فرا خواند او به كار خود اعتراف كرد . ولى بدان سبب كه اسلام آورده بود ، پيامبر او را نكشت برخى گويند : او را به اولياء بشر سپرد تا به قتلش آوردند .

آمدن مهاجران از حبشه

از آنان كه از مكه به حبشه مهاجرت كرده بودند ، جماعتى پيش از هجرت آنگاه كه شنيدند قريش اسلام آورده است ، به مكه بازگشتند و سپس به مدينه مهاجرت كردند .
هامش
[ ( 1 ) ] سلمه .