نيز پذيرا شده بود . در ماه شعبان از همين سال - سال چهارم هجرى - به وعدهگاه بيرون شد و عبد اللّه بن ابى بن سلول را بر مدينه گماشت و عازم بدر گرديد و هشت روز در آنجا درنگ كرد . ابو سفيان نيز با مردم مكه بيرون آمد و در مر الظهران [ 1 ] و عسفان نزول كرد سپس چنان ديد كه باز گردد و عذر آورد كه امسال خشكسالى است .
غزوهء دومة الجندل
رسول خدا ( ص ) ، در ماه ربيع الاول سال پنجم به جانب دومة الجندل روان شد و سباع بن عرفطة الغفارى را بر مدينه گماشت . به او خبر رسيده بود كه مردمى در آنجا گرد آمدهاند .
پيامبر آهنگ نبرد با آنان كرد ولى ايشان پيش از رسيدن پيامبر به دومة الجندل باز گشتند و جنگى در نگرفت . در آن روز پيامبر با عيينة بن حصين قرارى نهاد كه حق داشته باشد در اراضى مدينه بچراند ، زيرا بلاد خودشان دچار خشكسالى شده بود ، ولى در مدينه باران آمده بود و زمينها بارور شده بود .
غزوهء خندق
در شوال سال پنجم - صحيح در سال چهارم - غزوهء خندق واقع شد . ابن عمر گويد : كه رسول خدا ( ص ) ، مرا در روز احد از جنگ منع كرد ولى در جنگ خندق كه پانزده ساله شده بودم ، به من اجازت داد كه در نبرد شركت كنم . بنابر اين بايد فاصله ميان دو جنگ يك سال بوده باشد و اين درست است . غزوه خندق بدون ترديد پيش از غزوهء دومة الجندل بوده است . سبب آن بود كه گروهى از يهود چون سلام بن ابى الحقيق و كنانة بن ابى الحقيق و سلام بن مشكم و حيى بن اخطب از بنى النضير و هوذة بن قيس و ابو عمار الوائلى ، كه پس از رانده شدن از مدينه به خيبر رفته بودند روانهء مكه شدند ، و احزاب و دستههايى را عليه حزب رسول خدا برانگيختند و نيز مردم را ترغيب كردند تا به مال ياريشان دهند . اهل مكه اجابت كردند سپس نزد قبايل غطفان رفتند و آنان به سردارى عيينة بن حصن ، عازم نبرد شدند و قريش نيز به سردارى ابو سفيان با ده هزار سپاهى از احابيش و پيروان خود از كنانه و جز آنان بيرون آمدند . چون رسول خدا شنيد ، فرمان داد تا بر گرد مدينه خندق كنند .
پيامبر خود مسلمانان را در كندن خندق يارى مىكرد . گويند سلمان فارسى بدان اشارت كرده بود . پس احزاب در بيرون مدينه در كنار احد فرود آمدند . پيامبر با سههزار تن از مسلمانان و به قولى تنها با نهصد تن بيرون شد و خود - بدون شك - در اين غزوه پياده بود . ابن ام مكتوم را به جاى خود بر مدينه گماشت . سپاه اسلام در سلع مكان گرفت و خندق ميان آنان
هامش
[ ( 1 ) ] ظهران .