تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 419

مساهمون:

ص٤١٩
چون اسلام آمد ، شقاوت بر او غلبه يافت و با چند تن از مردان اوس به مكه گريخت و اينك همراه كفار به احد آمده بود . قريش مىپنداشت به نيروى او اوس را از راه ببرد ، زيرا ابو عامر راهب رئيس اوس بود ولى از اين كار بهره‌اى نگرفت ، زيرا تا ابو عامر راهب قوم خود را ندا داد و او را شناختند پاسخ دادند كه اى فاسق ، خداوند خيرى از سوى ما به تو مرساناد . در اين روز مسلمانان نبردى سخت كردند و حمزه و طلحه و شيبه و ابو دجانه و انس بن نضر [ 1 ] كارهاى شگرفت نمودند . و جماعتى از انصار بىآنكه پشت به دشمن كنند بر خصم حمله آوردند . قريش نخست شكست خورد در اين هنگام تيراندازان جايگاه خويش خالى كردند و مشركان به ناگاه حمله آوردند و چون تيراندازان در جاى خود نبودند ، مسلمانان را شكست دادند . و گروهى كه خداوند آنان را گرامى داشته بود ، شهادت يافتند دشمن به رسول خدا ( ص ) رسيد . مصعب بن عمير صاحب لواء در دفاع از او ، آنقدر رزميد تا به شهادت رسيد . روى پيامبر ( ص ) مجروح شد و دندان‌هاى رباعيهء راستش از پائين با سنگ بشكست و كلاه خود بر سرش شكستند و گويند كسانى كه چنين كردند ، عتبة بن ابى وقاص و عمرو بن قميئة الليثى بودند حنظله غسيل الملائكه كار بر ابو سفيان تنگ كرد . ولى شداد بن الاسود الليثى حنظله را بكشت و ابو سفيان را برهانيد و حنظله جنب بود . پيامبر گفت : ملائكه او را غسل دادند . در اين روز سنگ بر پيامبر ( ص ) باريدن گرفت و او در حفره‌اى كه آنجا كنده بودند ، درافتاد . على دستش را گرفت و طلحه مدد كرد تا برخاست . و مالك بن سنان الخدرى ، پدر ابو سعيد الخدرى خون زخم‌هايش را بمكيد . دو حلقه از حلقه‌هاى مغفر در رخسارهء او فرو شده بود ، ابو عبيدة بن الجراح با دندان آنها را بيرون كشيد و دو دندان خود را از دست بداد . در اين حال مشركان به پيامبر ( ص ) رسيدند جماعتى از مسلمانان به دفاع از او پرداختند و كفار همه را كشتند . آخرينشان عمار بن زياد [ 2 ] بن سكن بود . آنگاه طلحه به جنگ پرداخت تا مشركان را دور ساخت . ابو دجانه خود را سپر پيامبر ( ص ) قرار داده بود و با آنكه تير بر تن او مىنشست همچنان پاى مىفشرد . بر چشم قتادة بن النعمان ، تيرى آمد و چشم او از كاسه بيرون شد پيامبر ( ص ) آن را به جاى خود باز نهاد و دست بر آن كشيد نيكو شد چنان كه از چشم ديگرش بهتر بود . انس بن نضر [ 3 ] به جماعتى از صحابه رسيد ، دهشت زده كه مىگفتند : رسول خدا كشته شد . او گفت شما زندگى را پس از او براى چه مىخواهيد برخيزيد تا همچنانكه او كشته شده ، كشته شويد . سپس خود بر دشمن حمله آورد و كشته شد . در تن او هفتاد زخم يافتند . در اين روز عبد الرحمان بن عوف بيست زخم برداشت بعضى در پاى او بود و بدان سبب همواره مىلنگيد . و در اين روز حمزه عموى پيامبر كشته شد او را وحشى غلام جبير بن مطعم بن عدى بكشت . به او وعده داده بود كه اگر اين مهم به انجام رساند ، آزادش
هامش
[ ( 1 ) ] نضر بن انس . [ ( 2 ) ] يزيد . [ ( 3 ) ] نضر بن انس .