تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 417

مساهمون:

ص٤١٧
اجير كرده بودند . او در زمستان ايشان را از راه عراق به شام مىبرد . چون خبر كاروان به پيامبر ( ص ) رسيد و از آن همه مال و ظروف سيمين كه با كاروان بود ، آگاه شد ، زيد بن حارثه را در سريه‌اى به سوى كاروان روان نمود زيد به كاروان رسيد و بر آن غلبه يافت و فرات بن حيان العجلى را اسير گرفته ، بياورد و او اسلام آورد و از كشتن برهيد . خمس اين غنايم بيست هزار درهم بود .

كشته شدن ابن ابى الحقيق

سلام بن ابى الحقيق ، از يهود خيبر بود كنيهء او ابو رافع بود . او رسول خدا ( ص ) و اصحاب او را آزار مىكرد و عليه آنان دسته‌هايى را گرد مىآورد . با كعب بن الاشرف قرابت داشت . اوس و خزرج با دليرى تمام در طاعت رسول خدا ( ص ) ، كار مىكردند و از او دفاع مىنمودند و دشمنانش را سركوب مىساختند . هر يك از دو قبيله كه خدمتى مىكرد قبيلهء ديگر نيز مىكوشيد چنان خدمتى كند . و در اين كار بر يك ديگر تفاخر مىكردند . چون اوس ، كعب بن الاشرف را كشت ، خزرج نيز از رسول خدا ( ص ) ، اجازت خواست تا ابو الحقيق را بكشد كه او نيز در كفر و عداوت همتاى ابن الاشرف بود . پيامبر ( ص ) اجازت داد . از خزرج از بنى سلمه هشت تن قدم در ميدان نهادند . از آن زمره بودند ، عبد اللّه بن عتيك [ 1 ] و مسعود [ 2 ] بن سنان و ابو قتاده حارث بن ربعى و خزاعى بن الاسود [ 3 ] و چند تن ديگر از حليفان آنان . پيامبر عبد اللّه بن عتيك را بر آنان امير كرد و فرمان داد كه از كشتن كودكان و زنان خوددارى ورزند . اينان در نيمهء ماه جمادى الاخرهء سال سوم هجرى ، بيرون آمدند و وارد خيبر شدند . و به خانه ابو الحقيق كه در طبقهء دوم بود ، درآمدند . چون زنش بازگشت و او به بستر خواب رفت ، درها را بستند و او را صدا زدند ، تا از صداى او جايش را بشناسند آنگاه با شمشيرهاى آخته بر او حمله‌ور شدند و او را كشتند و از قصر بيرون آمدند و در خارج آن درنگ كردند تا خبر مرگ او را از مردى كه فراز بارو آواز مىداد ، بشنيدند و يقين به مرگ او كردند . خبر به پيامبر آوردند . يكى از آنان از پله درافتاده ساق پايش شكسته بود ، رسول خدا ( ص ) بر آن دست كشيد و شفا يافت .

غزوهء احد

پس از واقعهء بدر ، قريش راى زدند و از صاحبان كاروان‌ها خواستند تا ايشان را به مال مدد كنند تا به جنگ رسول خدا ( ص ) بروند . آنان نيز يارى دادند و قريش با همه احابيش [ 4 ]
هامش
[ ( 1 ) ] عقيل . [ ( 2 ) ] مسعر . [ ( 3 ) ] ربعى الخزاعى . [ ( 4 ) ] مراد از احابيش مردم غير عرب‌اند كه به سپاه پيوسته بودند .
تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 417 | ابن خلدون / عبد المحمد آيتى