تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 399

مساهمون:

ص٣٩٩
پناه مىبرم ، از اينكه خشمت را بر من فرود آورى يا سخطت را نصيب من سازى . در خشنودى تو مىكوشم تا خشنود شوى و هيچ نيرو و توانى نيست جز به تو . »

معراج

ابن حزم گويد : سپس معراج واقع شد . شب هنگام به بيت المقدس و از بيت المقدس به آسمان‌ها رفت . در آنجا پيامبران را ديد و جنة الماوى و سدرة المنتهى را در آسمان ششم . و در آن شب ، نماز واجب گرديد . طبرى مىگويد كه : معراج و واجب شدن نماز ، در آغاز وحى بوده است . آنگاه رسول خدا ( ص ) خود را به جماعات عرب كه در مواسم مىآمدند بنمود . در منازلشان نزد آنان مىرفت تا اسلام را به ايشان عرضه دارد و آنان را به يارى خود خواند و قرآن را بر ايشان تلاوت كند . افراد قريش در اين حال نزد آنان مىنشستند . از پيامبر به زشتى ياد مىكردند تا سخنان او را نپذيرند . بيش از همه ابو لهب در اين كار پاى مىفشرد . از كسانى كه پيامبر ( ص ) در مواسم با آنان ديدار كرد ، بنى عامر بن صعصعة بن مضر و بنى شيبان و بنى حنيفه از ربيعه ، و قبيلهء كنده از قحطان و قبيله كلب از قضاعه و جز ايشان از قبايل ديگر بود . برخى به نيكى سخنانش را مىشنيدند و بعضى دست و زبان به آزارش مىگشودند و هيچ قبيله‌اى زشت‌تر از بنى حنيفه به دو پاسخ نداد . اما خداوند همه چيز را در اين راه ، براى انصار ذخيره كرده بود . سويد بن الصامت از بنى عمرو بن عوف يكى از بطون اوس به مكه آمد ، پيامبر ( ص ) نزد او رفت و او را به اسلام فرا خواند . سويد نه انكار نمود و نه تصديق و به مدينه بازگشت و در يكى از جنگ‌هايشان كشته شد و اين پيش از نبرد بعاث ميان اوس و خزرج بود . آنگاه ابو الحيسر انس بن رافع با گروهى از قوم خود از بنى عبد الاشهل ، به مكه آمد تا ميان خود و قريش حلفى برقرار كنند . پيامبر ( ص ) آنان را به اسلام فرا خواند . اياس بن معاذ - كه جوانى تازه سال بود - و با آنان بود ، گفت : اين از آنچه ما براى آن آمده‌ايم بهتر است . ابو الحيسر بر او بانگ زد و او خاموش شد . پس بىآنكه حلف به اتمام رسد به ديار خود بازگشتند و اياس بمرد . گويند كه او مسلمان مرده است . آنگاه رسول خدا ( ص ) نزد عقبه در موسم حج شش تن از افراد قبيلهء خزرج را بديد . اينان عبارت بودند از : ابو امامه اسعد بن زرارة بن عدس بن عبيد بن ثعلبة بن غنم بن مالك بن النجار و عوف بن الحارث بن رفاعة بن سواد بن مالك بن غنم و او پسر عفراء است ، و رافع بن مالك بن غضب بن جشم بن الخزرج و قطبة [ 1 ] بن عامر بن حديدة [ 2 ] بن عمرو بن غنم بن سواد [ 3 ] و عقبة بن عامر بن نابى بن زيد بن حرام [ 4 ] و جابر بن عبد اللّه بن رئاب ابن النعمان بن سنان [ 5 ] بن عبيد . رسول خدا
هامش
[ ( 1 ) ] طبقه . [ ( 2 ) ] حيدره . [ ( 3 ) ] عمر بن سواد بن غنم . [ ( 4 ) ] خزام . [ ( 5 ) ] سلمه .
تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 399 | ابن خلدون / عبد المحمد آيتى