اسلام آوردن عمر بن الخطاب
عمر بن الخطاب اسلام آورد . سبب اسلام او آن بود كه او را گفتند كه خواهرش فاطمه و شوهرش سعيد بن زيد اسلام آوردهاند و خباب بن الارت نزد آنانست و آنان را قرآن مىآموزد ، عمر به ناگهان در رسيد و چنان بر سر خواهرش زد كه بشكست ، چون آن زن خون را بديد ، گفت : ما اسلام آوردهايم و از محمد پيروى مىكنيم تو هر چه خواهى بكن . در اين حال خباب از گوشهء خانه به در آمد و عمر را اندرز داد و موعظه كرد . در عمر رقتى پديد آمد و او را گفت : از اين قرآن چيزى بر من بخوان ، او آياتى از سورهء طه را بر او خواند ، عمر بيمناك شده و گفت : چون مىخواهيد اسلام بياوريد چه مىكنيد ؟ او را گفتند و به او آموختند كه خود را پاكيزه سازد . سپس از مكان پيامبر پرسيد ، او را راه نمودند . عمر برفت و در بزد ، پيامبر ( ص ) بيرون آمد و گفت : اى پسر خطاب چه مىگويى ؟ گفت : اى رسول خدا ( ص ) آمدهام كه اسلام بياورم . سپس شهادت بگفت و آنان را به نماز در نزد كعبه دعوت كرد .
مسلمانان بيرون آمدند و در آنجا نماز گزاردند و مسلمانان به اسلام او نيرومند شدند . پيامبر ( ص ) همواره در دعاى خود مىگفت : بار خدايا اسلام را به يكى از دو عمر نيرومند گردان و مرادش ، او يا ابو جهل بود . [ 1 ] چون قريش انتشار اسلام را ديدند ، غمگين شدند ، گرد آمدند و با يك ديگر پيمان نهادند كه با بنى هاشم و بنى المطلب زناشويى نكنند و خريد و فروخت ننمايند و با ايشان ننشينند و در اين باب صحيفهاى نوشتند و در كعبه نهادند . بنى هاشم و بنى المطلب ، همه از كافر و مؤمن از شهر بيرون آمدند و در شعب ابو طالب محصور گشتند و از همه جدا ماندند . جز ابو لهب كه با قريش ماند . سه سال در اين حال ببودند ، با هيچ كس جز در نهان پيوندى نداشتند . رسول خدا ( ص ) همچنان به كار خود مشغول بود . خدا را مىخواند و وحى پى در پى نازل مىشد . تا آنگاه كه برخى از مردان قريش به نقض آن صحيفه برخاستند . و مؤثرترينشان در اين امر هشام بن عمرو بن الحارث بن عمرو بن لؤى بود كه با زهير بن ابى امية بن المغيره ديدار كرد و مادر او عاتكه ، دختر عبد المطلب بود و او را از اينكه خويشاوندانش را در آن حال رها كرده است ، سرزنش كرد او به نقض آن صحيفه رضا داد . سپس نزد مطعم بن عدى بن نوفل بن عبد مناف رفت و از خويشاوندى او با بنى هاشم و بنى المطلب سخن گفت . سپس با ابو البخترى بن هشام و زمعة بن الاسود ديدار نمود ، آنان نيز به نقض آن صحيفه راضى شدند ، پس از جانب پيامبر ايشان را خبر آمد كه نوشتههاى آن صحيفه را موريانهها خوردهاند
هامش
[ ( 1 ) ] اين دعا در سيرهء ابن هشام چنين است : اللهم ايد الاسلام بابى الحكم او بعمر بن الخطاب .
السيرة النبوية . ج 1 . ص 345 . دار الكنوز الادبيه .