ملول گفت : محال است كه قوم من چنين تصميمى گرفته باشند و من از آن بىخبر بوده باشم .
قريش از نزد او بازگشتند و مردم از منى پراكنده شدند . قريش كه از واقعه خبر يافت در طلب ايشان بيرون آمد . به سعد بن عباده دست يافتند ، او را به مكه آوردند ، در حالى كه موى سرش را گرفته مىكشيدندش و مىزدندش تا از جبير بن مطعم و حارث بن اميه يارى خواست و ميان آنان دوستى بود ، آن دو كوشيدند تا سعد بن عباده را آزاد كردند . زيرا قريش پيش از اين شنيده بود كه شب هنگام كسى بر كوه ابو قبيس ندا مىكرده :
فان يسلم السعد ان يصبح محمد * بمكة لا يخشى خلاف مخالف
ابو سفيان گفت كه اين دو سعد يكى سعد بكر است و ديگرى سعد هذيم . اما شب ديگر همان گوينده فرياد زد :
ايا سعد ، سعد الاوس كن انت ناصرا * و يا سعد ، سعد الخزرجى الغضارف [ 1 ]
اجيبا الى داعى الهدى و تمنيا * على اللّه فى الفردوس منية عارف
فان ثواب اللّه للطالب الهدى * جنان من الفردوس ذات رفارف
آنگاه ابو سفيان گفت : و اللّه اين دو ، سعد بن عباده و سعد بن معاذاند .
چون اسلام در مدينه شايع شد مردمش به مكه نزد پيامبر مىآمدند . قريش ، عهد كرده بودند كه مسلمانان را از دينشان منصرف سازند از اين رو مسلمانان را رنج فراوان مىرسيد . تا آنگاه كه اين آيه آمد :
وَ قاتِلُوهُمْ حَتَّى لا تَكُونَ فِتْنَةٌ وَ يَكُونَ الدِّينُ كُلُّهُ لِلَّهِ
. چون بيعت انصار بدان گونه كه آورديم به پايان رسيد ، رسول خدا ( ص ) يارانش را كه در مكه بودند ، فرمان داد كه به مدينه مهاجرت كنند و آنان دسته دسته به مدينه روان شدند . نخستين كسى كه از مكه بيرون شد ، ابو سلمة بن عبد الاسد بود . او در قبا فرود آمد . سپس عامر بن ربيعه حليف بنى عدى با زنش ليلى دختر ابو حثمة [ 2 ] بن غانم هجرت كرد . سپس همهء بنى جحش ، از بنى اسد بن خزيمه ، بيرون آمدند و در قبا بر عكاشة بن محصن و جماعتى از بنى اسد ، كه حليف بنى اميه بودند ، فرود آمدند . در ميان بنى جحش بودند : زينب بنت جحش ام المؤمنين و خواهرانش حمنه و ام - حبيب [ 3 ] . سپس عمر بن الخطاب و عياش بن ابى ربيعه و همراه بيست سوار مهاجرت كردند و در حوالى مدينه ، در ميان بنى امية بن زيد ، سكونت گزيدند . سالم غلام ابو حذيفه در نماز ، امامشان بود . پس ابو جهل بن هشام آمد و عياش بن ابى ربيعه را فريب داد و به مكه باز گردانيد ، در آنجا به زندانش افكندند تا پس از چندى آزاد شد و به مدينه بازگشت . همراه عمر ، برادرش زيد و سعيد بن زيد بن عمرو و شوهر دخترش حفصه ام المؤمنين خنيس [ 4 ] بن حذافة السهمى و جماعتى از حلفاء بنى عدى ، هجرت كردند و در قبا بر رفاعة بن عبد المنذر ، از بنى عوف بن عمرو ،
هامش
[ ( 1 ) ] طبرى : سعد الخزرجين الغطارف .
[ ( 2 ) ] ابو خيثمه .
[ ( 3 ) ] ام حبيبه .
[ ( 4 ) ] حجش .