جز نام خدا را . قريش همگى برخاستند و برفتند ، چنان بود كه پيامبر گفته بود . آنان سرشكسته شدند و حكم صحيفه را نقض كردند .
ابو بكر تصميم به مهاجرت گرفت و بدين قصد بيرون شد ، ابن الدغنه [ 1 ] او را ديد و باز پس گردانيد .
آنگاه به مهاجران در حبشه خبرى به دروغ رسيد كه قريش اسلام آوردهاند گروهى از ايشان به مكه باز گشتند و از اينان بودند : عثمان بن عفان و زنش و ابو حذيفه و زنش و عبد اللّه بن عتبة بن غزوان و زبير بن العوام و عبد الرحمان بن عوف و مصعب بن عمير و برادرش و مقداد بن عمرو و عبد اللّه بن مسعود و ابو سلمة بن عبد الاسد و زنش ام المؤمنين و سلمة بن هشام بن المغيره و عمار بن ياسر و پسران مظعون ، چون عبد اللّه و قدامه و عثمان و پسر او سائب و خنيس بن حذافه و هشام بن العاص و عامر بن ربيعه و زنش و عبد اللّه بن مخرمه از بنى عامر بن لؤى و عبد اللّه بن سهل بن السكران بن عمرو و سعد بن خوله و ابو عبيدة بن الجراح و سهل بن بيضاء و عمرو بن ابى سرح . ولى چون به مكه درآمدند مسلمانان را ديدند كه همچنان از قريش ، رنج مىكشند و آزار مىبينند بعضى پنهانى به مكه درآمدند و بعضى به جوار گراييدند و همچنان بماندند ، تا هجرت به مدينه پيش آمد . بعضى نيز در مكه بمردند .
آزار و استهزاء
سه سال پيش از هجرت ، ابو طالب و خديجه جهان را بدرود گفتند و اين امر سبب شد كه مصيبت رسول خدا ( ص ) افزون شود . سفهاء قريش آزار و استهزاء آغاز كردند . به هنگام نماز بر او قاذورات مىافكندند . پيامبر ( ص ) به طائف رفت تا مردم آن ديار را به اسلام و يارى و مدد كارى خواند . نزد عبد ياليل بن عمرو بن عمير و برادرانش مسعود و حبيب كه از بزرگان ثقيف بودند ، نشست و با آنان سخن گفت . اما آنان بىادبى كردند و رسول خدا از آنان مأيوس شد ولى از ايشان خواست كه آن امر با كس در ميان نگذارند و آنان نپذيرفتند ، و جمعى از سفهاء خود را عليه او برانگيختند ، اين سفيهان تعقيبش كردند تا آنگاه كه خود را به بستان عتبه و شيبه پسران ربيعه افكند . در سايهاى بياراميد . پس چشم به آسمان گردانيد و دست به دعا برداشت كه : « اى پروردگار من ناتوانى و بيچارگى و درماندگى خود را به تو شكايت مىكنم . اى مهربانترين مهربانان . تو پروردگار ناتوانان هستى . تو پروردگار منى ، مرا به كه وامىگذارى ؟ به كينهتوزى كه بر من روى ترش كند ؟ يا به دشمنى كه بر من سرورى جويد ؟ اگر بر من خشمگين نيستى باكى ندارم . كه درهاى عافيت تو بر من گشاده است . به نور وجه تو كه تاريكىها را روشن مىكند و كار دنيا و آخرت ، به صلاح مىآورد ،
هامش
[ ( 1 ) ] ابن الدغينه .