تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 395

مساهمون:

ص٣٩٥
خود آشكار كند و پس از سه سال كه از آغاز وحى گذشته بود به دعوت پردازد . پس بر كوه صفا برآمد و فرياد زد : يا صباحاه ! قريش از هر سو گرد آمدند . او گفت : اگر شما را بگويم كه بامداد يا شبانگاه دشمن بر سرتان خواهد تاخت مرا راستگو مىشماريد ؟ گفتند : بلى . گفت : من شما را از عذابى شديد مىترسانم . آنگاه اين آيه بر او نازل شد كه :
وَ أَنْذِرْ عَشِيرَتَكَ الْأَقْرَبِينَ
[ 1 ] . و وحى به انذار پى در پى شد . پس فرزندان عبد المطلب را كه در آن روزگار چهل تن بودند ، بر طعامى كه على بن ابى طالب به فرمان او ترتيب داده بود ، فرا خواند و آنان را به اسلام دعوت كرد و وعده داد و آنان سخنش را شنيدند و پراكنده شدند . آنگاه كه به سب خدايان و عيبجويى از آنان پرداخت ، قريش را گران آمد و به خلافش برخاستند و دشمنى آشكار كردند ، ابو طالب نيز به جانبدارى او قيام كرد . مردان قريش چون عتبه و شيبه پسران ربيعة بن عبد شمس و ابو البخترى پسر هشام بن الحارث و اسود بن المطلب و وليد بن المغيره و ابو جهل ، عمرو بن هشام برادرزادهء وليد و عاص بن وائل و نبيه و منبه پسران حجاج بن عامر نزد او آمدند تا با او مصالحه كنند پس با ابو طالب سخن گفتند و دشمنى خود را با پيامبر آشكار كردند ابو طالب آنان را به نحو شايسته‌اى باز گردانيد . بار ديگر نزد ابو طالب باز گشتند و سخن از مصالحه گفتند : ابو طالب آنان را به خانهء خود خواند و حرف‌هايشان را در برابر خودشان به پيامبر عرضه داشت . پيامبر با آياتى از قرآن كه بر آنان خواند ، نوميدشان ساخت . پيامبر به ابو طالب گفت : اى عمو من از اين كار باز نمىايستم تا آنگاه كه خدا آن را آشكار سازد ، يا من در اين راه هلاك شوم . آنگاه به گريه شد و پنداشت كه ابو طالب خود را به يك سو مىكشد . ابو طالب را دل بر او بسوخت . و گفتش كه اى برادرزاده ، هر چه خواهى بگوى به خداى سوگند هرگز ترا تسليم آنان نخواهم كرد .

هجرت حبشه

پس از چندى ميان قريش جدايى افتاد . بنى هاشم و بنى المطلب با ابو طالب در قيام به حمايت از پيامبر پيمان بستند . و هر قبيله به جان كسانى از افراد خود كه ايمان آورده بودند ، افتادند و به آزارشان پرداختند . چون آزار از حد بگذشت ، پيامبر فرمان داد تا مسلمانان به سرزمين حبشه بگريزند و جان و دين خود را بسلامت برند . قريش با حبشيان رابطه بازرگانى داشتند و ميانشان دوستى بود . نخستين كسى كه به حبشه هجرت كرد عثمان بن عفان و زنش رقيه دختر پيامبر ( ص ) بود و پس از او ، ابو حذيفه بن عتبه بن ربيعه ، على رغم پدرش به همراهى زنش سهله ، دختر سهيل بن عمرو بن عامر بن لؤى مهاجرت كرد . آنگاه زبير بن العوام و مصعب بن عمير و ابو سبرة بن ابى رهم [ 2 ] بن عبد الغرى العامرى از بنى عامر بن لؤى
هامش
[ ( 1 ) ] سوره شعرا : 215 . [ ( 2 ) ] هاشم .