تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 393

مساهمون:

ص٣٩٣
باز ساختن آن گرد آمده بودند . چون به نصب حجر الاسود رسيدند ، ميانشان نزاع درگرفت و كار به جنگ كشيد . بنى عبد الدار سوگند خوردند كه تا پاى جان ايستادگى كنند تا سنگ را به دست خود بر جايش نهند . سپس نشستند تا مشورتى كنند . ابو اميه گفت : هر كس را كه نخستين بار ، وارد مسجد شود حكم قرار دهيم . بر اين رضا دادند . رسول خدا ( ص ) وارد مسجد شد . گفتند : اين امين است - و او را بدين نام مىخواندند - به داورى او راضى شدند و او را حكم قرار دادند . او جامه‌اى بگسترد و سنگ را در آن نهاد و اطراف آن را به دست قريش داد تا آن را از زمين برداشتند و به مكان نصب آن نزديك ساختند ، آنگاه خود آن را برگرفت و در جايش نهاد . آنها چهار تن بودند : ابو حذيفه عتبة بن ربيعة بن عبد شمس و اسود بن المطلب بن اسد بن عبد العزى و ابو معاوية [ 1 ] بن المغيرة بن عبد اللّه بن عمر بن مخزوم و قيس بن عدى السهمى . قومش اخلاق او را در نهايت پاكى و آراستگى يافتند . او را امين مىخواندند . در خلوت بر هيچ سنگ و درختى نمىگذشت جز آنكه بر او سلام مىكرد .

آغاز وحى

آنگاه رؤياهاى صالحهء صادقه آغاز شد ، و خواب‌هايش چون فلق صبح مىآمد . و با مردم از امر ظهور و نبوت خود سخن گفت و به عبادت و خلوت گرائيد و تنهايى اختيار كرد . تا در سن چهل سالگى و به قولى چهل و سه سالگى در حراء وحى بر او نازل شد . به هنگام نزول وحى با آنكه در ميان ديگران نشسته بود حالتى به او دست مىداد كه گويى در آن ميان نبود . گاه ملك به صورت انسانى بر او آشكار مىشد و با او سخن مىگفت و او به سخنش گوش مىداد و گاه سخن خود را بر او القاء مىكرد . و حالت غيبت از حاضران با نفس نفس زدن و عرق برآوردن همراه بود . چنان كه در اخبار صحيح از او روايت شده ، مىگفت : « به سختى مرا فرو مىگيرد سپس از من جدا مىشود و من آنچه مىگويد ، مىشنوم . و گاه ملك به صورت مردى بر من ظاهر مىشود و با من سخن مىگويد و من سخن او را مىشنوم . » و اين حالت در غار حراء به دو دست داد و اين آيات بر او القاء شد :
اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّكَ الَّذِي خَلَقَ ، خَلَقَ الْإِنْسانَ مِنْ عَلَقٍ ، اقْرَأْ وَ رَبُّكَ الْأَكْرَمُ ، الَّذِي عَلَّمَ بِالْقَلَمِ عَلَّمَ الْإِنْسانَ ما لَمْ يَعْلَمْ .
و چنان كه در صحيح آمده است اين امر را خبر داد و خديجه او را تصديق كرد و به او ايمان آورد ولى از ديگران مخفى داشت . سپس فرمان نماز به او خطاب شد و جبرئيل طرز وضو ساختن را به او آموخت و بدان وضو نماز خواند و افعال نماز را به او نشان داد . آنگاه مسئلهء سير شبانگاهى ، از مكه به بيت المقدس پيش آمد و فرا رفتن او از زمين به آسمان هفتم و به سوى سدرة المنتهى و وحى شدن به او ، آنچه وحى شد .
هامش
[ ( 1 ) ] ابو حذيفه .