تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 379

مساهمون:

ص٣٧٩
و دايىهاى او از جرهم تقسيم شد و فرزندان اسماعيل تا در حرم جدال و قتلى حادث نشود اين تقسيم را پذيرفتند . چندى بعد ، جرهم در حرم سر به سركشى برداشت و اين امر مصادف با پراكنده شدن سبا و فرود آمدن بنى حارثة بن ثعلبة بن عمرو بن عامر در سرزمين مكه بود . آنان مىخواستند با جرهم در يك جاى زندگى كنند ولى جرهم مانع شد و ميانشان نبرد درگرفت و بنى حارثه چنان كه مىگويند خزاعه بودند بر آنان غلبه يافتند و خانه را در تصرف آوردند . و رئيسشان در اين ايام عمرو بن لحى بود او بقاياى جرهم را از آنجا براند . و اين لحى ، ربيعة بن حارثة بن ثعلبة بن عمرو مزيقيا بن عامر بود . در حديث آمده است كه پيامبر گفت : رايت عمرو بن لحى يجر قصبه ( يعنى أحشاءه ) فى النار . زيرا او بود كه بحيره [ 1 ] و سائبه [ 2 ] و حامى [ 3 ] را بدعت نهاد و دين اسماعيل را ديگرگون كرد و بت‌پرستى را رواج داد . و اين حديث به صورت : « رايت عمرو بن عامر » هم روايت شده است . عياض معروف در نسب خزاعه گويد : اين عمرو بن لحى بن قمعة ابن الياس است و عامر نام پدر اوست كه پسر قمعه است و او مدركة بن الياس است . سهيلى گويد : حارثة بن ثعلبة بن عمرو بن عامر بعد از قمعه پدر لحى مادر او را به زنى گرفت و لحى صيغه تصغير است . نام او ربيعه بود ، حارثه او را به فرزندى برگزيد و به دو منسوب شد پس نسب به دو وجه صحيح است . و اسلم بن افصى بن حارثه برادر خزاعه است . ابن اسحاق گويد : آنكه جرهم را از كعبه اخراج كرد تنها خزاعه نبود ، بلكه خزاعه و كنانه هر دو در اين امر مشاركت داشتند . بنى بكر بن عبد مناة بن كنانه و بنى غبشان بن عبد عمرو بن لوى بن ملكان بن افصى بن حارثه عهده‌دار اين عمل منكر شدند . جرهم نيز آمادهء نبرد شد و نبرد درگرفت . بنى بكر و بنى غبشان بر بنى كنانه و خزاعه غلبه يافتند و خانه را از ايشان بدر برند و خودشان را نيز از مكه براندند . پس عمرو ، به قولى عامر بن الحارث بن مضاض الاصغر با جرهميانى كه با او بودند ، به يمن رفتند اما پيش از رفتن خود حجر و همهء اموال كعبه را در چاه زمزم دفن كردند . آنگاه سخت از جدائى از مكه و از آنچه پديد آمده بود ، غمگين شدند . و عمرو بن الحارث يا عامر بن الحارث چنين گفت :
كان لم يكن بين الحجون الى الصفا * انيس و لم يسمر بمكة سامر بلى نحن كنا اهلها فازالنا * صروف الليالى و الجدود العواثر و كنا ولاة البيت من بعد نابت * نطوف و ما تحظى لدنيا المكاثر ملكنا فعززنا فاعظم ملكنا * فليس لحى عندنا ثم فاخر الم تنكحوا من خير شخص علمته * و ابنائنا منا و نحن الصواهر
هامش
[ ( 1 ) ] بحيره : شترى كه بچهء پنجم او نر بود ، گوشش را مىشكافتند و آزادش مىكردند . [ ( 2 ) ] سائبه . ماده شترى بود كه براى شفا يافتن بيمار نذر مىكردند كه هر جاى كه خواهد برود و بچرد . [ ( 3 ) ] حامى : شتر نرى كه چند بار از او براى آبستن كردن ماده شتران استفاده كرده بودند و سپس او را از كار معاف مىنمودند .
تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 379 | ابن خلدون / عبد المحمد آيتى