پس اعراب پيوسته در هر سال ميان آباديها و صحراهاى بين اقليم سوم و چهارم در حركتاند .
بالا مىروند و سرازير مىشوند . غالبا لباسهاى دوخته مىپوشند و پارچهاى بر سر مىبندند و گوشههاى آن را فرو افتاده رها مىكنند ، گروهى از آنان چون اعراب مشرق با گوشههاى فرو افتاده دهان و چانه را مىپوشانند و گروهى از آنان چون اعراب مغرب گوشههاى زايد را به دور گردن مىپيچند و با قسمتى كه از زير چانه بالا مىآورند چانه و دهان را مىپوشانند ، اينان در پيچيدن عمامههاى خود از بربرهاى زناته تقليد كردهاند .
در حمل سلاح ، بعضى نيزههاى خطى خود را حمايل مىكنند و از حمايل كردن كمان اعراض دارند . ولى اعراب پيشين و اعراب ساكن مشرق در اين عهد هم نيزه را حمايل مىكنند و هم كمان را .
اعراب همواره در ميان امم ديگر به فصاحت بيان و گشادگى زبان معروف بودهاند و از اين رو آنها را بدين نام ( عرب ) خواندهاند ، در زبان آنها اعراب به معنى آشكار كردن است .
مىگويند « اعرب الرجل عما في ضميره » يعنى آن مرد هر چه در دل داشت آشكار ساخت . و رسول خدا ( ص ) فرمود : « الثيب تعرب عن نفسها » يعنى آن بيوه زن خود وضع خود را آشكار مىسازد . از زمانهاى دور اعراب بدين هنر - هنر فصاحت و بيان - شناخته بودهاند . و اين قصه كه كسرى از نعمان بن منذر كه از جانب او بر عرب حكومت مىكرد طلب كرد تا بعضى از بزرگان و سخنوران عرب را نزد او روانه سازد و نعمان گروهى را نزد او فرستاد ، و سخن گفتن آنان در مجلس كسرى و در شگفت شدن همگان از فصاحت بيان ايشان قصهاى معروف است . اينها كه برشمرديم همه علامات و نشانههاى اين قوماند . اما آشكارترين علامت و نشانهء ايشان نگهداشتن شتران و قيام به زاد و ولد آنها و برخاستن به طلب چراگاهها جهت چرانيدن آنهاست ، زيرا گذران معيشتشان بدان وابسته است و از ميان نژادهاى بشرى اعراب را چنين علامت و نشانى است . همچنانكه اقوامى هستند كه به گلهدارى و پرورش گوسفند و گاو اشتغال دارند زيرا گذران معيشتشان از آن است . از اين رو چنين نيست كه همهء اينان كه داراى اين نشانهها هستند عينا داراى يك نسب باشند . ولى با آنكه نسب بعضى از آنها براى بسيارى مجهول است و نسب بسيارى از آنها براى همه ناشناخته باز هم آنها را عرب مىگويند چه بسا اين علامات و نشانهها در اقوام ديگر كه از نسبى ديگرند نيز يافته شود و آنان نيز عرب خوانده شوند اما غالبا اينان از اقوام ديگر كه داراى چنين علامات و نشانهها نيستند به اعراب نزديكترند اين انتقال در طول زمانهاى دراز انجام گرفته از اين رو انساب آنها در پردهء جهل و خفا افتاده است .
بدان كه نژاد عرب بعد از طوفان و عصر نوح عليه السلام در عاد و ثمود و عمالقه و طسم و جديس و اميم و جرهم و حضر موت و آنچه بدينها پيوستهاند ، از اعراب عاربه ،
تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 14
مساهمون: ابن خلدون
ص١٤