تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 345

مساهمون:

ص٣٤٥
است . گويد كه : من خواستم تا آن را براى من املاء كند ، چنين كرد و طبرى همه را تا پايان نقل كرده است . بعضى از نسب شناسان ، ميان عدنان و اسماعيل بيست يا پانزده پدر - يا در همين حدود برشمرده‌اند و در صحيح از ام سلمه از پيامبر ( ص ) روايت شده كه گفت : معد بن عدنان بن ادد بن زند بن يرى [ 1 ] بن اعراق الثرا . ام سلمه گفت : زند هميسع است و يرى نبت يا نابت است و اعراق الثرا اسماعيل است . و در آغاز كتاب از آن ياد كرديم - . سهيلى تفسير ام سلمه را رد كرده است و گويد : مراد از اين حديث بر شمردن پدران ميان معد و اسماعيل نيست بلكه معنى آن ، اين حديث است كه : شما فرزندان آدم هستيد و آدم از خاك است . و نسب‌شناسان به اتفاق تأييد مىكنند كه ميان عدنان و اسماعيل به زمان ، چندان فاصله است كه عادتا محال است كه چهار يا پنج يا ده پدر بوده باشد . بنا بر قول طبرى عدنان را شش پسر بود : ديث [ 2 ] كه او همان عك است و عدن [ 3 ] و عدن [ 4 ] اليمن به دو ناميده شده و اد و ضحاك [ 5 ] و ابين [ 6 ] و عى [ 7 ] و مادرشان مهدد است . هشام بن محمّد گويد : مهدد از جديس است و به قولى از طسم و به قولى از طواسيم و به قولى از نسل بقشان [ 8 ] بن ابراهيم . طبرى گويد : چون مردم حضورا ، شعيب بن مهدم ، پيامبر خود را كشتند ، خداوند به ارميا و ابرخيا از پيامبران بنى اسرائيل وحى كرد كه بختنصر را فرمان دهند تا به جنگ عرب رود و او را بياگاهانند كه خداوند او را بر عرب چيرگى خواهد داد . و معد بن عدنان را به سرزمين خود برند و از هلاكت برهانند زيرا خداوند از پيش مقرر كرده بود كه محمّد در اعقاب او خواهد بود . آن دو معد را كه دوازده سال داشت بر اسبى تيز تك نشاندند و رهانيدند و به حران بردند . و به او علم و كتاب خود را آموختند . بختنصر به سوى عرب لشكر كشيد ، عدنان با جمعى كه بر او گرد آمده بودند در ذات عرق با او رو به رو شد ، بختنصر آنان را به هزيمت داد و همه را از دم تيغ بگذرانيد و با غنايم و اسيران به بابل بازگشت و همه را در انبار جاى داد . عدنان پس از اين واقعه بمرد و سرزمين عرب سال‌هايى چند ، ويران بماند . چون بختنصر بمرد ، معد همراه پيامبران بنى اسرائيل به مكه آمد . آنان حج كردند ، معد نيز با آنان حج كرد و برادران و عموهاى خود از بنى عدنان را بيافت . آنان ميان طوايف يمن رفته و در آنجا زن گرفته بودند و مردم يمن ، از تولد جرهم شادمان شده بودند و آنان را به ديار خود بازگردانيدند . پس سؤال كرد كه از فرزندان حارث بن مضاض الجرهمى كه باقى مانده ؟
هامش
[ ( 1 ) ] زيد بن برا . [ ( 2 ) ] ربب . [ ( 3 ) ] عرق . [ ( 4 ) ] عرق اليمن . [ ( 5 ) ] ابو الضحاك . [ ( 6 ) ] عبق . [ ( 7 ) ] ششمى در طبرى آمده است . [ ( 8 ) ] لفشان .