تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 321

مساهمون:

ص٣٢١
خاندانشان بيرون نرود ، عبد كلال مردى مجرب و با سياست بود . به كيش نصرانيت درآمده بود ولى قومش آن را ناخوش مىداشت . مردى از مردم غسان او را بدين كيش دعوت كرده بود . اين مرد چون از شام به نزد او آمد . حميريان با او درآويختند و به قتلش آوردند . در اين اوان تبع حسان از نزد جنى كه بر او عاشق شده بود باز آمد . او از هر كس ديگر به راز اختران آگاهتر بود و از همه مردم زمانش خردمندتر و داناتر به آنچه بوده و خواهد بود . او بر حمير پادشاهى يافت ، حمير و عرب از او بيمناك بودند . خواهرزاده خود حارث بن عمرو بن حجر الكندى را با سپاهى گران به بلاد معد و حيره و متعلقات آن فرستاد . پس بر سر نعمان بن امرؤ القيس فرزند شقيقه فرود آمد و با او نبرد كرد ، او جمعى از خاندانش را بكشت ، يارانش بگريختند و منذر بن النعمان الاكبر نيز بگريخت . مادرش ماء السماء بود - از نمر بن قاسط - و ملك آل نعمان به پايان آمد و حارث بن عمرو جانشين آنان گرديد و هر چه داشتند در ضبط آورد . در كتاب اغانى آمده است كه : چون قباد كه مردى ناتوان بود به پادشاهى رسيد ، عرب بر منذر الاكبر ابن ماء السماء ، كه فرزند نعمان بن الشقيقه بود شورش كرد و او را از پادشاهى برانداخت . ابن منذر را به سبب دو رشته موى بلند كه بر سر داشت ذو القرنين مىگفتند . او از ديار خود بگريخت ، تا آنكه در قبيلهء اياد بمرد . و پسرش منذر الاصغر را در ميان آنان رها كرد . آنگاه حارث بن عمرو بن حجر آكل المرار را آوردند و بر بكر پادشاهى دادند و گردش را گرفتند و همراه او نبرد كردند تا بر آن گروه از اعراب كه با او نبرد مىكردند ، پيروز شد . قباد سپاهى به يارى منذر نفرستاد او چون حال را بدين سان ديد به حارث بن عمرو نامه نوشت و گفت من در ميان قوم خود فرمان نمىرانم و تو به اين مقام سزاوارتر از من هستى و من اينك آن را به تو وامىگذارم ، و به دو واگذاشت و نيز دختر خود هند را به او داد . جز هشام بن محمد ديگران گفته‌اند : كه چون حارث بن عمرو بعد از پدر بر عرب پادشاهى يافت و جاى پاى استوار كرد و هيبت و شوكتش افزون شد با ملوك حيره راه منازعت در پيش گرفت . پادشاه حيره ، در اين ايام منذر بن امرؤ القيس بود . چون قباد بعد از پدرش فيروز بن يزدگرد به پادشاهى رسيد ، و او زنديق و بردين مزدك [ 1 ] بود ، منذر بن نعمان را به كيش خود فرا خواند ، منذر نپذيرفت ولى حارث بن عمرو پذيرفت ، قباد نيز او را بر عرب فرمانروايى داد و در حيره فرود آورد . پس قباد بمرد و پسرش انوشيروان به جاى او نشست . انوشيروان پادشاهى حيره را به منذر باز داد . و حارث با او مصالحه كرد ، بدين سان كه آنچه در آن سوى نهر سواد است از آن او باشد . بدين گونه پادشاهى عرب را تقسيم نمودند . حارث فرزندان خود را در ميان معد پراكنده ساخت ، حجر را بر بنى اسد فرمانروايى داد و شرحبيل را بر بنى سعد و رباب ، و
هامش
[ ( 1 ) ] مانى .
تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 321 | ابن خلدون / عبد المحمد آيتى