تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 322

مساهمون:

ص٣٢٢
سلمه را بر بكر و تغلب و معديكرب را بر قيس و كنانه . نيز گويند كه سلمه را بر حنظله و تغلب و شرحبيل را بر سعد و رباب و بكر . و قيس بن حارث سياره بود هر قومى كه بر ايشان فرود مىآمد او بر آن قوم فرمانروا بود . در كتاب اغانى آمده است كه : او پسر خود شرحبيل را بر بكر وائل ، و حنظله را بر بنى اسد و طوايفى از بنى عمرو بن تميم ، و رباب و غلفاء را كه همان معديكرب است بر قيس ، و سلمة بن الحارث را بر بنى تغلب ، و نمر بن قاسط و نمر بن زيد مناة . ( پايان سخن اغانى ) اما شرحبيل با برادر خود سلمه ، دل بد كرد و در كلاب ميان بصره و كوفه در هفت منزلى يمامه ميان دو برادر نبرد درگرفت . سردار تغلب ، سفاح بود و نام او سلمة بن خالد بن كعب بن زهير بن تميم بن اسامة بن مالك بن بكر بن حبيب بود . نخست سفيان بن مجاشع بن دارم ، از ياران سلمه در تغلب با برادران مادرى خود وارد كلاب شد آنگاه سلمه و اصحابش آمدند و همهء روز ، نبرد همچنان گرم بود تا بنى حنظله و عمرو بن تميم و رباب بكر بن وائل را بكشتند و بنى سعد و پيروانشان كه از تغلب بودند ، بازگشتند و بنى بكر پايدارى ورزيدند و جنگ تا شب هنگام ادامه يافت . در اين روز منادى سلمه ندا داد هر كس شرحبيل را بكشد صد شتر جايزهء اوست . عصيم بن النعمان بن مالك بن غياث بن سعد بن زهير بن بكر بن حبيب التغلبى ، شرحبيل را در آن روز بكشت . چون خبر به برادرش معديكرب رسيد سخت اندوهگين شد و بر برادر زارى كرد . و در آن اندوه بماند تا آنگاه كه وسواسى بر او چيره شد و به همان درد هلاك شد . او از حارث كناره مىجست . بنى سعد بن زيد مناة خانوادهء شرحبيل را نيكو مىداشتند و آنان را به نزد قوم خود فرستادند . اين اقدام ، از جانب عويمر بن شجنه [ 1 ] بن الحارث بن عطارد بن عوف بن سعد انجام گرفت اما سلمه به بيمارى فالج مبتلى شد و در آن بيمارى بمرد . اما حجر بن الحارث پيوسته بر بنى اسد امير بود ، تا آنگاه كه روزى رسولان خود را نزد بنى اسد فرستاد تا از آنان خراج بستاند . ولى بنى اسد رسولان او را زدند و راندند . حجر در تهامه بود كه اين خبر به دو رسيد . با جمعى از ربيعه و قيس و كنانه بر سر آنان تاخت و كشتار كرد و اموالشان را به غارت برد و اشرافشان را به قتل آورد و عبيد بن الابرص را با جمعى از ايشان به زندان افكند ، اما او با سرودن شعرى كه برايش فرستاد ، عطوفت او را برانگيخت . عبيد بن الابرص را با يارانش آزاد كرد . چون آزادى خود را به دست آوردند نزد او رهسپار شدند و در آنجا ناگهان در خانه‌اش بر او تاختند و به قتلش آوردند . آنكه كار او را تمام كرد علباء بن الحارث الكاهلى نام داشت و حجر پدرش را كشته بود . چون خبر به امرؤ القيس رسيد ، با خود عهد كرد كه به هيچ لذتى نزديك نگردد مگر آنگاه كه انتقام خون پدر را از بنى اسد باز ستاند . براى فرياد خواهى نزد بنى بكر و تغلب رفت . آنان يارىاش كردند و با سپاهى
هامش
[ ( 1 ) ] عوف بن شحنه .
تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 322 | ابن خلدون / عبد المحمد آيتى