تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 324

مساهمون:

ص٣٢٤
يزيد بن الحارث را نزد دخترش هند نهاد . در اين حال حارث بن ظالم به ابلق لشكر آورد . و گويند حارث بن ابى شمر و گويند پسر منذر . در هر حال حارث بن ظالم فرزند سموأل را در لشگرگاه بديد و او را بگرفت و پدر را به قتل او تهديد كرد ولى او ، هرگز نخواست در امانت خيانت ورزد . تا پسر كشته شد و سموأل در وفادارى ضرب المثل گشت [ 1 ] . اما نسب سموأل بن عاديا : ابن خليفه ، از محمد بن سالم البيكندى از طوسى از ابن حبيب ، چنين روايت مىكند : سموأل بن عريض بن عاديا بن حيا ، گويند عريض را مردم در نسب او گنجانيده‌اند . و عمرو بن شبه نسب او را بر شمرده ولى عريض را ذكر نكرده است . و عبد اللّه بن سعد ، از دارم بن عقال ، روايت مىكند كه او سموأل بن عاديا بن رفاعة بن ثعلبة بن كعب بن عمرو بن عامر مزيقياست . و اين در نزد من محال است . زيرا اعشى سريح بن سموأل را ديده است و اسلام را درك كرده است و عمرو مزيقيا قديم است و ممكن نيست ميان او و سموأل سه پدر حتى ده پدر فاصله باشد . بعضى گويند مادرش از غسانيان است . و همه معتقدند كه صاحب دژ معروف ابلق در تيماء مشهور به زباء اوست . بعضى گويند از احفاد كوهن بن هارون است . و اين دژ ، از آن جدش عادياست . او در آنجا آب‌هاى گوارا بر آورد . و عرب در آنجا فرود مىآمد و از آن آب گوارا بهره‌مند مىشد و در آنجا بازارى بر پا ساخت . ( پايان سخن صاحب اغانى ) . ابن سعيد گويد : كنده لقب ثور بن عفير بن الحارث بن مرة بن ادد بن يشجب بن عبد اللّه بن زيد بن كهلان است . و بلادشان در شرق يمن است و پايتختشان شهر دمون است و پادشاهيشان در بنى معاوية بن عنزه ، ادامه يافت . تبابعه به آنان زن دادند و بر بنى معد بن عدنان در حجاز فرمانرواييشان دادند . نخستين كسى كه از آنان به حكومت رسيد حجر آكل المرار بن عمرو بن معاوية الاكبر بود . او را تبع بن كرب كه بر كعبه پرده پوشانيد ، بر آن ديار فرمانروايى داد . بعد از او پسرش عمرو بن حجر و پس از او حارث المقصور امارت يافت او كسى بود كه دعوت قباد را به زنديق شدن نپذيرفت و در ميان بنى كلب كشته شد و اموالش به غارت رفت او كه فرزندان خود را بر بنى معد حكومت داده بود ، بيشترشان كشته شدند از آن ميان حجر بن الحارث بر بنى اسد فرمانروايى داشت و با آنان راه ستمگرى در پيش گرفت و به قتلش آوردند . پسرش امرؤ القيس به خونخواهى پدر برخاست و نزد قيصر رفت ، او را طماح الاسدى بدين كار واداشته بود . و گويد : چون براى دختران پادشاه غزل عاشقانه سروده بود او را حله‌اى زهرآگين بر تن كردند تا بدنش ، قطعه قطعه شد .
هامش
[ ( 1 ) ] عبارت در متن مغشوش بود و نارسا : ( و بعث الحرث بن ظالم ابنه يتصيد و يهوده بقتله فابى من اخفار ذمته . . . ) از توضيحى كه در حاشيهء متن بود ، اصلاح گرديد .