تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 323

مساهمون:

ص٣٢٣
به سوى آنان روان شد . بنى اسد بيمناك شد ، پس به سوى منذر بن امرؤ القيس پادشاه حيره ، روان شد و امرؤ القيس را در تنگنا افكند تا شمشير در سپاهش نهاد . آنگاه به تعقيب بنى اسد روان گرديد تا مانده شد و بر آنان دست نيافت . بكر و تغلب نيز از او بازگشتند . پس به نزد مرثد [ 1 ] الخير بن ذى جدن ، از ملوك حمير به دادخواهى رفت و از او يارى خواست . او پانصد مرد از حمير را با جمعى ديگر از عرب با او روان نمود . منذر نيز آمادهء نبرد شد ، خسرو انوشيروان هم او را با سپاهى از اساوره يارى كرد . چون دو سپاه به هم رسيدند امرؤ القيس منهزم شد و حمير و همهء كسانى كه با او بودند بگريختند و جان به سلامت بردند . امرؤ القيس از آن پس همواره از قبيله‌اى به قبيلهء ديگر مىرفت و منذر در پى او روان بود . تا آنگاه كه به دربار قيصر رفت . قيصر نيز او را مدد نمود اما مردى به نام طماح نزد قيصر سعايت كرد كه او براى دخترش شعر عاشقانه گفته است . قيصر نيز حله‌اى آغشته به زهر برايش فرستاد كه موجب مرگش گرديد . او را در انقره به خاك سپردند . جرجانى گويد : پس از اينان ، در ميان كنده ، پادشاهى فرمانروا ديده نشد . جز آنكه در ميانشان مردانى بوده‌اند ، صاحب رياست و سرورى تا آنجا كه عرب قبيلهء كنده را قبيلهء پادشاهان مىناميد . و در روز جبله رياست سپاه با آنان بود . يعنى حسان بن عمرو بن الجور سركردهء تميم بود و معاوية بن شرحبيل بن حصن سركردهء بنى عامر . جور همان معاوية بن حجر آكل المرار ، برادر الملك المقصور عمرو بن حجر است . و اللّه وارث الارض و من عليها . در كتاب اغانى آمده است كه : چون امرؤ القيس به شام رفت ، بر سموآل بن عاديا در قصر ابلق فرود آمد و اين بعد از آن بود كه در بنى كنانه كشتار كرده بود ، به اين عنوان كه آنان بنى اسد هستند و يارانش از گرد او پراكنده شده بودند زيرا عمل او را ناخوش داشته بودند . با اين پيش آمدها ، امرؤ القيس مجبور به فرار شده بود . منذر بن ماء السماء به طلب او برخاست و جمعى از اياد و بهر او تنوخ و لشكرهايى از اساوره را كه انوشيروان به يارىاش فرستاده بود ، از پى او روان ساخت ، حمير نيز او را واگذاشت و يارانش از گردش پراكنده شدند . در اين حال به سموأل پناه برد و با او پنج زره گرانبها بود كه از فرزندان آكل المرار به ارث به دو رسيده بود و نيز دخترش هند و پسر عمش يزيد بن الحارث بن معاوية بن الحارث و مال و سلاح‌هاى ديگر كه نزد او باقى مانده بود . نيز از همراهان او ، ربيع بن ضبع بن نزاره بود . ربيع اشارت كرد كه سموال بن عاديا را مدح گويد و بر وى فرود آيد . سموأل براى دخترش خيمه‌اى برافراشت و قوم را در مجلس خود پذيرا شد و خواست تا هر چه خواهند در آنجا بمانند . امرؤ القيس از او طلب كرد كه به حارث بن ابى شمر نامه‌اى بنويسد تا او را نزد قيصر برد . او چنين كرد و مردى با او همراه ساخت تا او را به او بنماياند . او دختر و مال و زره‌ها را به سموأل سپرد . و پسر عمش
هامش
[ ( 1 ) ] موثر .
تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 323 | ابن خلدون / عبد المحمد آيتى