تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 312

مساهمون:

ص٣١٢
در زمان پادشاهى نعمان دولت آل نصر در جزيره منقرض شد . خسرو پرويز نعمان را بكشت و حكومت حيره و عرب را به اياس بن قبيصهء طائى داد . آنگاه رياست حيره به مرزبانان ايرانى رسيد تا زمانى كه اسلام آمد و پادشاهى ايران برافتاد . آنچه موجب هلاكت نعمان شد سعايت زيد بن عدى العبادى بود در نزد پرويز ، زيرا نعمان پدر او عدى بن زيد را كشته بود . و ماجراى اين است كه عدى بن زيد از ترجمانان پرويز بود زيد بن حماد بن ايوب بن محروب بن عامر بن قبيصة بن امرؤ القيس بن زيد مناة ، مردى زيبا روى و شاعر و خطيب بود . كتاب‌هاى عرب و ايرانيان را خوانده بود . از خاندانى كه همواره با پادشاهان ساسانى بودند و از جانب ايشان صاحب اقطاعات و كارشان مترجمى بود . چون منذر بن منذر به پادشاهى رسيد پسرش نعمان را از شيرخوارگى به عدى سپرد . قومى از اشراف حيره كه نسب به لخم مىرسانيدند موسوم به بنى مرينا [ 1 ] ، پرورش او را به عهده گرفتند . منذر بن منذر را جز نعمان ده پسر ديگر بود كه به سبب جمالشان به « اشاهب » معروف بودند و از آن ميان نعمان سرخ چهره و كوتاه قامت بود . مادرش سلمى دختر وائل بن عطيه از مردم فدك بود . و در شمار كنيزان حارث بن حصن بن ضمضم بن عدى بن جناب از قبيلهء كلب . قابوس بن منذر الاكبر عموى نعمان ، عدى بن زيد و برادرانش را نزد خسرو پسر هرمز [ 2 ] فرستاد تا از دبيران و مترجمان او باشد . چون منذر بن منذر را مرگ فرا رسيد ، سفارش فرزندان خود را به اياس بن قبيصه نمود و همهء كارها را به دو سپرد . يك ماه بر اين بگذشت . خسرو پرويز مىخواست كسى را بر عرب پادشاهى دهد ، با عدى بن زيد مشاورت كرد او به بنى منذر اشارت نمود و گفت بازماندگان آنان ، فرزندان منذر بن المنذرند . كسرى آنان را فرا خواند و گفت تا نزد عدى بن زيد فرود آيند . عدى بن زيد دل به نعمان داشت اما در ظاهر برادران ديگر را بر او ترجيح مىنهاد . به هر يك از آنان گفت : اگر خسرو تو را فراخواند و پرسيد آيا مىتوانى عهده‌دار امور من در عرب شوى ؟ بگوى : آرى از عهده همه بر مىآيم جز نعمان . و نعمان را در نهان گفت چون بر او داخل شدى بگوى اگر از چارهء كار برادران عاجز باشم در برابر عرب عاجزتر باشم . برادر نعمان ، اسود بن منذر را پرورشگرى از بنى مرينا بود به نام عدى بن اوس بن مرينى او ، اسود را گفت كه عدى بن زيد حيله به كار مىدارد ، به فرمان او كار مكن . ولى اسود نپذيرفت . چون كسرى سخن آنان بشنيد به نعمان گرايش يافت و او را پادشاهى داد و تاجى به بهاى شصت هزار دينار بر سر او نهاد . نعمان به عنوان پادشاه عرب به حيره بازگشت و عدى بن اوس در خدمت او بود . و اين عدى بن اوس ، كينهء عدى بن زيد را در دل نهان مىداشت و در ظاهر بر او ثنا مىگفت و مىخواست تا ياران او نيز چنين كنند ولى مىگفت تنها عيب او اين است كه نعمان را تحقير مىكند و مىپندارد كه نعمان از جانب او بر حيره فرمان مىراند و عامل اوست . آنقدر كه نعمان با عدى بن زيد دل بد كرد و كس
هامش
[ ( 1 ) ] بنى مرمى . [ ( 2 ) ] انوشيروان .